{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.

.
یک روز
دختری خواهم داشت
شبیه خودم
با چشمهایی که
همه دنیایش از پشتش دیده می شود
خودم فدای صورت ماهش میشوم
اما کاش روحش به پدرش برود
مثل مردها شود
و همیشه از پس هر زمین خوردنی بر خیزد
مهربانی را یادش می دهم
اعتماد را هم اما یادش می دهم
همه دنیایش را با مادرش قسمت کند
حتی خطاهایش را
آن وقت هیچ وقت تنها نمی ماند
نمی گویم دخترم بترس از مردها
می گویم بترس از گرگها
مردها که گرگ نیستند
پدرت
فرشته ای است
که روزی روح تنهای مرا لمس کرد
و خواستم راه را
تنها نروم
روزی دختری خواهم داشت
شبیه خودم
اما بسیار قوی تر
بسیار بخشنده تر
بسیار مهربان تر
درست شبیه پدر
دیدگاه ها (۱)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②②_بخش سوم_چوبدستی ام را توی جیب...

پروانه جان

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❹_بخش سوم__سوروسترمز می‌گیرم.صورتش را می‌گیرم و ...

خیلی ذوق دارمشبیه همان شوقی که بارها در نگاهت دیده بودم.می‌د...

رمان لونا و ویلیام -قسمت آخر بخش۱

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟝چشمهایش قدرت خدا رابه رخ می‌کشند.𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃˖♪彡𝄞⨾𓍢ִ໋𓂃...

🌧️ بیا بارون...بعضی بارون‌ها فقط خیابون‌ها رو خیس نمی‌کنن......

پارت : 28 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*کلمه‌ی *سرگرمی* مثل اسید ...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 5_الان نه 23 دقیقه و 30 ثانیه+چه دقیق_منو دست کم گر...

قسمت ۱۰

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط