{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بخشی از رمان:

بخشی از رمان:
من حماقت کردم ..دوست داشتن بعضیا حماقته …از اون حماقت هایی که بهش میگن حماقت محض..
#پارت دو با رعدی که اسمون به بغل خودش هدیه داد به خودم اومد ساعت از یک بامداد میگذشت …فعلا باید دنبال محدثه میرفتم میترسم بلای سر این دوست همیشه دوست بیاد ….با سرعت شلوارکم رو با شلوار جینی تعویض کردم پالتو چرم مشکی ام رو پوشیدم …. . .فقط یادم میاد بین داد و سر صداهایی که راه انداخته بود گفته بود ادرس جشنو گزاشته رو گل میز …نگاهی به ادرس انداختم …چیییییی…بیرون تهران .. نفسم کلافه بیرون میدم اخ از دست تو محدثه اخ..
https://98iiia.ir/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%aa%d8%ae%d8%aa%d9%87-%d8%b3%db%8c%d8%a7%d9%87-%d8%a7%d9%86%d8%af%d8%b1%d9%88%db%8c%d8%af/
دیدگاه ها (۱)

چند پارتی جونگ کوک | قرار قلابییک روز خیلی عادی رفتم تا نمای...

فاصله یک لبخند تا جنون

کمی با شک نگاهم کرد، ولی سرش رو تکون داد و گفت: – ببخشید ولی...

نام رمان:در پی انتقامنویسنده:فاطمهژانر: اجتماعی pdfتعداد صفح...

رمان زاده تاریکی

رمان دربست تا عاشقی

نام رمان: بغض تنهایینویسنده: خ.طهماسبیژانر : عاشقانهتعداد صف...

نام رمان: سیندرلانویسنده: محدثه رجبیژانر : عاشقانهتعداد صفحا...

رمان خوابگاه خون آشام

http://taranehir.ir/%d9%85%d8%aa%d9%86-%d8%a2%d9%87%d9%86%da...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط