عشق پر حاشیه.1

عشق پرحاشیه

پارت1



سلام من دیانا رحیمی هستم
18 سالمه


من توی خانواده ی خیلی بزرگ زندگی میکنم
پسر عمو خیلی دارم من تک دخترم توی نوه های رحیمی

دیانا. امروز قراره برم برایاستخدام توی شرکت بزرگ طراحی
خیلی استرس درم
از بچگی طراحی رو خیلی دوست داشت و طراحی میکردن

بلا خره رسیدم
رفتم بالا

منشی .سلام خوش امدین
دیانا . سلم ممنون بر ی استخدام امدم
منشی. بله بفرمایید اتاق اقای کاشی
دیانا . رفتم تو اتاق در زدم رفتم تو
دیانا. سلام
ارسلان. سلام
دیانا. برا استخدام امدم
ارسلان. بله بفرمایید بشینید
دیانا.پسره نجسب کلا سرش اون توی /توی پرونده و این/
ببخشید میشه سرتون رو از اون دربیارین
ارسلان.اهم بل ببخشید
تا سرمو بردم بالا غرق چشاش شدم
چه قشنگ بود
بعد چن مین به خودم امدم
ارسلان. خب خودتون رو یکم مرفی کینید تا ببینم چی میشه
دیانا. دیانا رحیمی هستم
18 سالمه
کلاس طراحی از بچگی رفتم و به طور حرفه ای برا خودم طراحی میکردم
و سابقه ی کار ندارم
ارسلان. خوبه شما میتونید از الان کارتون رو شروع کنین
و اتاق بغلی برای شماست هر چی خواستید میتونید بزارید
دیانا . واقعا ممنونم

دیانا رفت

ارسلان. وای چقد چشاش خوشگل بود
خوب ش استخدامش کردم
یوهووو

دیانا. رفتم تو اتاقی که گفت خیلی شیک بود
بعد یه دفه در زدن امد تو
منشی . خانوم رحیمی چیزی لازم ندارید
دیانا .نه ممنونم
منشی .باشه فعلا
دیا.منشی رفت منم نشتم طراحی کدم تقریبا ساع 2 ظهر میشد چنتا طراحی لباس کرده بودم
/شرکت ارسلان طراح لباس و مد لباسه/
یا .از اتاق رفم بیرون به نشی گفتم که اینا رو چیکار کنم
منشی. طراحی ها رو ببرین به اتاق اقای کاشی
دیا. بله ممنون

رفتم در زدم رفتم تو
ارسی. بله بفرماید
دیا. طراحی ها رو اوردم
دادم بهش کمی نگاه کردو گفت
ارسی. عالیه فقط شما باید مدل ما هم باشد
دیا. من
ارسی. بله شما بن خیلی خوش فرمی دارید/برادرم خجالت بکش/
دیا. /پسره بیشور ببین چیم به من میگه/بله از کی میتونم کارم رو شروع کنم
ارسی. از الان به عکاس میگم بیاد برای عکاسی برید از منشی بپرسید اتاق عکسی رو بتون میگه
دیا. باشه مرسی
رفتم پرسیدم رفتم منشی گفت که لباشی هایی که انجاس رو بپوشم
دیا .ازه پوشیده بودم که در باز شد ارسلان و یه پسر دیه امدن تو فکنم عکاس باشه
ارسی. خوب دیانا/چه زود صمیمیم شد/
ایشون متین هستن یکی از صمیمی ترین دوستام و البته عکاس این شرکت
دیا.بله اقای کاشیییییییی /کمی کش دادم که بفهمه باید بگه خانوم رحیمی /
خوشبختم اقا متین
متین. همچین
خوب شما این مدلایی که میگم وایسین تا من عکاسی رو شروع کنم
دیا.عکاسی توموم شد رفتم خونه که ...



دوستا اینمپارت اول امیدوارم خوشتون بیاد
اگه خوشتون امد امد لایک و کامنت یادتون نره
بوس بهتون/فقط دخترا/خخ
دیدگاه ها (۲۰)

پنهان عشق

رمان: رفتار سرد .

پارت اول ویو لیا سلام من لیا هستم یه سال هست که با جیمین ازد...

(کشتار مافیا) «پارت 3»سوجین: بزن بریم بازی رو شروع کنیم (درح...

مهمونی خطرناک پارت =11ویو ات:آسانسور در طبقه ۲۴ ام ایستاد و ...

سالها پیش توی شرکتی کار میکردم و اشتباهی مرتکب شدم که ۳۰۰ می...

The unwanted Roommate ویو جئون جونگ کوک: از امروز که وارد شر...

داستان زندگی منپارت:22_لونارو آروم سمت خودم کشیدم و شروع کرد...

رمان عشق ممنوع

فیک کوک فصل ²پارت ⁵ویو ا.ت بعد از چندمین از پای کوک بلند شدم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط