پارت پانزدهم - قاتل عاشق من
راوی: صدای دو شلیک پشت سرم هم بلند شد و جیمین از خواب پرید. وقتی بیدار شد تو اتاق بود. داد زد: لعنتی کجاییی؟!
جیهوپ و جونگ کوک سریع وارد اتاق شدن. چند دقیقه بعد از اون تهیونگ و نامجون اومدن.
جیمین: تهیونگ؟! نامجون؟!
جونگ کوک با تعجب گفت: چیزی شده هیونگ؟!
جیمین با تعجب بیشتر به اطراف نگاه کرد و گفت: هیونگ؟! من کجام؟! اینجا کجاست؟!
جیهوپ: جیمین مطمئنی خوبی؟! باز به خودت فشار آوردی یا مست کردی پسر؟! میدونی اصلاً ما کجاییم؟!
نامجون اومد جلو و دست جیمین رو گرفت تا سریع تر بتونه بشینه.
نامجون: جیمین چند روزه اومدیم اینجا بخاطر ضبط!
جیمین: ضبط؟! ضبط چی نامجون هیونگ؟!
نامجون: اوه مرد تو واقعاً خوب نیستی! واسه BTS IN THE SOPE اومدیم دیگه فصل دوم! تو واقعا هیچی یادت نیست؟! امروز آخرین روزیه که اینجاییم!
جیمین ایستاد و از همه معذرت خواهی کرد و رفت بیرون! کارگردان اومد جلو و به نامجون گفت: نگران نباشید این قسمت قرار نیست پخشه! فقط لطفاً باهاش صحبت کنین تا حالش بهتر شه!
نامجون سری تکون داد و رفت به بقیه کاراش برسه.
ویو جیمین: پس همش رو خواب دیدم؟! اما اینقدر واضح؟ وای خدای من لطفاً بگو که همش خواب نبوده! هر چی فکر میکردم دلیلی برای واقعی بودنش پیدا نمیکردم! من رئیس مافیا باشم و نامجون دشمنم؟! واقعا منطقی نیست! فقط سوالی که تو ذهنم قابل اهل نبود دختری بود که توی خواب بود! انگار واقعا حسی بهش داشته باشم!
شوگا: جیمین میای تنیس؟ً! یه یار کم داریم!؟
جیهوپ و جونگ کوک سریع وارد اتاق شدن. چند دقیقه بعد از اون تهیونگ و نامجون اومدن.
جیمین: تهیونگ؟! نامجون؟!
جونگ کوک با تعجب گفت: چیزی شده هیونگ؟!
جیمین با تعجب بیشتر به اطراف نگاه کرد و گفت: هیونگ؟! من کجام؟! اینجا کجاست؟!
جیهوپ: جیمین مطمئنی خوبی؟! باز به خودت فشار آوردی یا مست کردی پسر؟! میدونی اصلاً ما کجاییم؟!
نامجون اومد جلو و دست جیمین رو گرفت تا سریع تر بتونه بشینه.
نامجون: جیمین چند روزه اومدیم اینجا بخاطر ضبط!
جیمین: ضبط؟! ضبط چی نامجون هیونگ؟!
نامجون: اوه مرد تو واقعاً خوب نیستی! واسه BTS IN THE SOPE اومدیم دیگه فصل دوم! تو واقعا هیچی یادت نیست؟! امروز آخرین روزیه که اینجاییم!
جیمین ایستاد و از همه معذرت خواهی کرد و رفت بیرون! کارگردان اومد جلو و به نامجون گفت: نگران نباشید این قسمت قرار نیست پخشه! فقط لطفاً باهاش صحبت کنین تا حالش بهتر شه!
نامجون سری تکون داد و رفت به بقیه کاراش برسه.
ویو جیمین: پس همش رو خواب دیدم؟! اما اینقدر واضح؟ وای خدای من لطفاً بگو که همش خواب نبوده! هر چی فکر میکردم دلیلی برای واقعی بودنش پیدا نمیکردم! من رئیس مافیا باشم و نامجون دشمنم؟! واقعا منطقی نیست! فقط سوالی که تو ذهنم قابل اهل نبود دختری بود که توی خواب بود! انگار واقعا حسی بهش داشته باشم!
شوگا: جیمین میای تنیس؟ً! یه یار کم داریم!؟
- ۱.۵k
- ۰۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط