MY DADDY

MY DADDY

°^°^°^°^°^°^°^°^°^°^°^°^°^°^°^°^°
P¹

P1
ویو هانا

سلام من هانا هستم و ۱۷ سال دارم . تو مدرسه محبوبم و یک اما بعد اومدن جونگکوک یک بودن سخت شده.۲ ماه پیش که جونگکوک به مدرسمون انتقالی گرفت تا ۱ ما ه فقط درگیر بودیم اما بعد انسان شدیم و الان با هم رفیق صمیمی هستیم.خب وقتی من از پرورشگاه فرار کردم شروع کردم به کار کردن شب و روزم کار بود و الان نزدیک ۱ میلیارد پس انداز دارم و می خواهم بعد تموم شدن دبیرستان به آمریکا مهاجرت کنم خب کلاس ساعت ۸ شروع میشه و الان ساعت ۶:۳۰ بلند شدم لباس پوشیدم موهام کوتاهه پس بالا بستم کیفم رو برداشتم رفتم بیرون راهی مدرسه شدم ساعت ۶:۴۵ بود یه چیز گرفتم و خوردم رسیدم مدرسه امروز چون ۳ زنگ اول رو ورزش داشتیم لباس ورزشی پوشیدم و به سالن مدرسه رفتم
توپ بسکتبال رو برداشتم و شروع به تمرین کردم بستکبالم زیاد خوب نیست اما تو والیبال رو دست ندارم...
داشتم تمرین میکردم به ساعت نگاهی انداختم و ساعت ۷:۱۵ بود
بعد صدایی شنیدم برگشتم ...

هانا: حاجی جان میخواستی یکم دیر تر بیای ترو خدا

جونگکوک:بسه بابا اومدم که حالا یه روز دیر اومدم

هانا: تو همیشه این موقع میای اما دیروز قول دادی بچه

جونگکوک: ول کن حالا

لباس هاشو عوض کرد اومد

هانا: مستر بیا والیبال ببینیم کی میبره

.......................................

حمایت!!
دیدگاه ها (۱)

سیلام 🎀🧸 بریم برای پارت گذاری ؟بزن بریممممممویو«نامجون»با صد...

*ویو ات *شب شده بود ساعت نزدیکای ۹ بود پس تصمیم گرفتم برم بی...

رمان : تا وقتی که عاشقت شدم

خاطرات عشق ما پارت ۳ویو سوهی وقتی از خواب پریدم قلبم تند تند...

☆_هزار یک شب_☆   ♡پارت:٣ میخواستم جواب اون هفتا پسره رو بدم ...

وقتی تولدت بودو..

Cruel Love پارت ۵ و رفتیم تو مامان و بابا نگران رو کاناپه نش...

چند پارتی

عمارت مافیا قسمت ⁶ رفتم پایین تا صبحونه بخورم هنوز تو شک بود...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی توی مدرسه دعوات شد........ «ویو ا.ت»تو دستشوی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط