{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بازم اومدم هنرنمایی کنم ولی با شکست مواجه شدم

بازم اومدم هنرنمایی کنم ولی با شکست مواجه شدم
اما طبق معمول یه جوری بالاخره جمع و جورش کردم
طوری که خالم اول با ناامیدی آشپزخونه رو ترک کرد
و بعد گفت عه این همون خط و پیتک‌های الک پلکیته؟ خوشگل شده😂

من فقط یه بار تو عمرم یه چیز هنری رو قشنگ گند زدم و سعی نکردم جمع و جورش کنم؛ اونم کار قلاب بافی کلاس ششم بود
معلمم تعجب کرده بود که چطور می‌تونم یه چیزی رو انقدر خراب و داغون تحویل بدم!! خیلی تعجب کرده بود هی می‌پرسید: این رو تو درست کردی؟ تو درستش کردی؟
بالاخره باید شگفتیش از دیدن نقاشیام یه جوری فروکش می‌کرد و به تعادل می‌رسید😂😁

راستی هرکسی نقاشی می‌کشه نقاش نیست؛ مثل من.

#آسیمو

۱۰ خرداد ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۷)

آی زن!در سرانگشتانت چه می‌گذشتآن هنگام که قالیِ جان مرا می‌ب...

داستان عاشقانه جدید

𝐌𝐲 𝐅𝐚𝐤𝐞 𝐁𝐨𝐲𝐟𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝 | دوست‌پسر قلابی من𝐏𝐚𝐫𝐭: 𝟐مهمونی شلوغ‌تر ا...

بعضی آدما رو نمیشه فقط دوست داشت…باید نشست و تماشاشون کرد،از...

Forced MarriagePart 59 (Last part)چند روز گذشته بوداما این ب...

چندپارتی جیمین

موضوع وقتی اسمش رو تتو میزنی . **جین:**جین با تعجب پرسید: «ا...

پارت: 11 (بخش2) **زاویه دید: زین**نیم ساعت بعد، تو رختکنِ بخ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط