تک پارتی از جیک
تک پارتی از جیک
غروب بود و پارک تقریباً خلوت شده بود.
تو و جیک رو تابهای کنار هم نشسته بودین و آروم تاب میخوردین.
جیک که پاهاش بهراحتی به زمین میرسید،
با نوک کفشهاش زمین رو هل میداد و تابش رو حرکت میداد؛ اما تو هر چقدر تلاش میکردی، پاهات حتی نزدیک زمین هم نمیشدن.
چند ثانیه به پاهات نگاه کردی و بعد با اخم کوچولویی رو به جیک گفتی:
— جیک...
— هوم؟
— چرا زمین اینقدر دوره؟ 😐
جیک سرش رو برگردوند و به پاهات نگاه کرد.
چند لحظه ساکت موند، بعد لبخندش رو با زحمت کنترل کرد.
— فکر کنم زمین ازت خجالت میکشه، عزیزم.
با چشمهای گرد شده نگاهش کردی.
— یعنی چی آخه؟! 😭
جیک خندید و گفت:
— هیچی، هیچی. بیا کمکت کنم.
از روی تاب بلند شد و اومد پشت سرت.
دستهاش رو روی زنجیرهای تاب گذاشت و یه هل کوچولو داد.
— وایسا، محکم بگیر.
تابت کمی جلو رفت و تو ناخودآگاه جیغ کوچیکی کشیدی.
— جیک! آرومتررر!
همون لحظه جیک با خنده گفت:
— مگه نگفتی میخوای تاب بخوری؟
— آره، ولی نگفتم میخوام به کره ماه سفر کنم! 😭
جیک اونقدر خندید که مجبور شد دستش رو جلوی دهنش بگیره.
— باشه، باشه. ببخشید، پرنسس کوچولو.
چند دقیقه بعد دوباره کنار هم نشستین. تو هنوز با اخم به پاهای آویزونت نگاه میکردی و جیک هم با لبخند زیرچشمی حواسش بهت بود.
یهدفعه کفشش رو آورد جلو و نوک کفشش رو آروم به کفش تو زد.
— هی، ببین. پاهامون به هم میرسن!
نگاهش کردی.
— خب که چی؟
— یعنی حتی اگه پاهات به زمین نرسن، میتونن به من برسن.
برای چند ثانیه ساکت موندی.
بعد آروم لبخند زدی و صورتت رو برگردوندی تا سرخی گونههات رو نبینه.
— چقدر لوس شدی، جیک!
جیک با غرور خندید.
— تقصیر دوستدخترمه. زیادی دوستش دارم.
قلبت یه جوری شد که حتی یادت رفت چند لحظه پیش از دستش عصبانی بودی.
اما درست وقتی داشتی از این لحظهی عاشقانه لذت میبردی، جیک دوباره به پاهات نگاه کرد و گفت:
— راستی، فکر کنم باید برات یه چهارپایه بخرم که وقتی میای پارک، بتونی زمین رو ببینی.
با دهان باز نگاهش کردی.
— جــیک! 😭
جیک از روی تاب بلند شد و درحالیکه میخندید، شروع کرد به دویدن.
— بیا بگیرم اگه میتونی، کوچولو!
— وایسا ببینم! خودت کوچولویی!
صدای خندههاتون توی پارک پیچید.
و جیک، با تمام سرعتی که میتونست بدوه، از یه چیز مطمئن بود:
این دختر کوچولوی عصبانی، بامزهترین و دوستداشتنیترین اتفاق زندگیش بود. 🤍🎀
اینم از تک پارتی جیک
#enhypen
غروب بود و پارک تقریباً خلوت شده بود.
تو و جیک رو تابهای کنار هم نشسته بودین و آروم تاب میخوردین.
جیک که پاهاش بهراحتی به زمین میرسید،
با نوک کفشهاش زمین رو هل میداد و تابش رو حرکت میداد؛ اما تو هر چقدر تلاش میکردی، پاهات حتی نزدیک زمین هم نمیشدن.
چند ثانیه به پاهات نگاه کردی و بعد با اخم کوچولویی رو به جیک گفتی:
— جیک...
— هوم؟
— چرا زمین اینقدر دوره؟ 😐
جیک سرش رو برگردوند و به پاهات نگاه کرد.
چند لحظه ساکت موند، بعد لبخندش رو با زحمت کنترل کرد.
— فکر کنم زمین ازت خجالت میکشه، عزیزم.
با چشمهای گرد شده نگاهش کردی.
— یعنی چی آخه؟! 😭
جیک خندید و گفت:
— هیچی، هیچی. بیا کمکت کنم.
از روی تاب بلند شد و اومد پشت سرت.
دستهاش رو روی زنجیرهای تاب گذاشت و یه هل کوچولو داد.
— وایسا، محکم بگیر.
تابت کمی جلو رفت و تو ناخودآگاه جیغ کوچیکی کشیدی.
— جیک! آرومتررر!
همون لحظه جیک با خنده گفت:
— مگه نگفتی میخوای تاب بخوری؟
— آره، ولی نگفتم میخوام به کره ماه سفر کنم! 😭
جیک اونقدر خندید که مجبور شد دستش رو جلوی دهنش بگیره.
— باشه، باشه. ببخشید، پرنسس کوچولو.
چند دقیقه بعد دوباره کنار هم نشستین. تو هنوز با اخم به پاهای آویزونت نگاه میکردی و جیک هم با لبخند زیرچشمی حواسش بهت بود.
یهدفعه کفشش رو آورد جلو و نوک کفشش رو آروم به کفش تو زد.
— هی، ببین. پاهامون به هم میرسن!
نگاهش کردی.
— خب که چی؟
— یعنی حتی اگه پاهات به زمین نرسن، میتونن به من برسن.
برای چند ثانیه ساکت موندی.
بعد آروم لبخند زدی و صورتت رو برگردوندی تا سرخی گونههات رو نبینه.
— چقدر لوس شدی، جیک!
جیک با غرور خندید.
— تقصیر دوستدخترمه. زیادی دوستش دارم.
قلبت یه جوری شد که حتی یادت رفت چند لحظه پیش از دستش عصبانی بودی.
اما درست وقتی داشتی از این لحظهی عاشقانه لذت میبردی، جیک دوباره به پاهات نگاه کرد و گفت:
— راستی، فکر کنم باید برات یه چهارپایه بخرم که وقتی میای پارک، بتونی زمین رو ببینی.
با دهان باز نگاهش کردی.
— جــیک! 😭
جیک از روی تاب بلند شد و درحالیکه میخندید، شروع کرد به دویدن.
— بیا بگیرم اگه میتونی، کوچولو!
— وایسا ببینم! خودت کوچولویی!
صدای خندههاتون توی پارک پیچید.
و جیک، با تمام سرعتی که میتونست بدوه، از یه چیز مطمئن بود:
این دختر کوچولوی عصبانی، بامزهترین و دوستداشتنیترین اتفاق زندگیش بود. 🤍🎀
اینم از تک پارتی جیک
#enhypen
- ۱۰۳
- ۲۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط