شام سیاه من چرا، باز سحر نمیشود

شام سیاه من چرا، باز سحر نمیشود
از دو سیاه چشم من، گریه به در نمیشود

مهر سکوت را ببین، بر لب غم گرفته ام
از غم دوریت جهان، زیر و زبر نمیشود

رشته عشق را ببین، در طلبت سرشته ام
چشم سیاه خسته ام، جز تو که تر نمیشود

ناز کنی نظر کنی، قهر کنی ستم کنی
گر که جفا گر که وفا، از تو حذر نمیشود

داغ که دارد این دلم، داغ تو و خیال تو
" بی همگان به سر شود، بی تو به سر نمیشود" *

:مولانا
دیدگاه ها (۳)

متن خاص ...

راه گم کرده و با رویی چو ماه آمده ایمگر ای شاهد گمراه به راه...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿سوخت تنهایی مرا ای بی وفا وقت است وقت...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⑥_بخش اول_ناز کُنی، نَظر کُنی، ...

پارت ۶داشتم نگاه جونگ کوک میکردم که یهو از پله ها سر خوردم و...

پارت: 32 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*«مرخصیِ ساعتی گرفتم.» ماما...

پارت: 29 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*شب فضای خونه از هوای پیست ...

پارت سوم ویو ات ساعت ۱ خورده ای بود که الا اومد توی دفترم ال...

کامیل چشم هاشو بست. تو این روز و تو این ساعت نور زرد رنگ خون...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۱_اینکارو نمیکنی ،ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط