{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۶

پارت ۶
داشتم نگاه جونگ کوک میکردم که یهو از پله ها سر خوردم و کوک سریع منو گرفت برای چند لحظه چشم تو چشم شدین چشمام سیاه بود و پر از غم که نمیتونست بع کسی بگه ولی برای چند لحظه پر از برق بود برای چند لحظه توی همون حالت بودیم

الا:خودمو کشیدم عقب قلبم داشت تند تند میزد نمیدونم چرا

ویو الا:ببخشید حواسم نبود سر خودم دستت که اذیت نشد


کوک:نه فقط تو خوبی مواظب باش دیگه سر نخوری

از اون بالا آنا داشت آروم آروم می‌خندید

انا:به به چه زوج زیبایی


الا:انااااا الان میام ها

انا:باش من که چیزی نگفتم ولی به هم میاین


الا:آنااا ذشته جلو پسره


انا:باش باش خودتو نکشی


الا:بعدا حسابتو میرسم مواظب خودت باش زیادی شیطونی نکنی


کوک: بریم

الا:آره بریم دیر نشه


کوک:از این طرف بانو


الا:تو مهمونی هم میخوای بانو صدام کنی


کوک:بله بانو


الا:به به مستر جئون با ادب شدن برا من


کوک:بدههه


الا:نه عجیبه


کوک:بریم حالا


سوار ماشین شدیم ماشین خیلی لوکس و شیک بود به عمرم ندیده بودم


الا:کوک مهمونی که داریم میریم چجوریه ؟


کوک :خیلی بزرگ با آدم های متفاوت و البته خطرناک سعی کن زیاد نزدیکشون نشی


الا:چجور آدمایی مثلا


کوک :خلاصش رو میگم سو استفاده گر پروو خود پسندو....
کلا نزدیکشون نشو اکی


الا:باش


جلوی یه تالار خیلی شیک مجلل و البته بزرگ ایستادیم کوک پیاده شد و اومد برام درو باز کنه دستمو گرفت و خیلی آهسته من رو با خودش به طرف تالار برد


کوک:اونجا پدر بزرگم هست ازت میخوام به عنوان دوست دخترم همراهیم کنی و...

هنوز حرفشو تکمیل نکرده بود که گفتم


الا:من!! چرا دوست دخترت حالا


کوک:پدر بزرگم خیلی مقرراتی هست و ازم خواسته براش نوه بیارم قبل از اینکه بره لطف فقط امشب همراهیم کن


الا:باش بریم فقط زیاد طول نکشه



وارد تالار شدیم و یک جایی برای نشستن انتخاب کردیم و رفتیم نشستیم بعد چند لحظه کوک گفت بیا بریم به پدر بزرگم سلام کنیم و برگردیم

...................................

ببخشید کم شد سرما خوردم زیاد حال ندارم
ولی پارت بعد هم میزاریم لطفا حمایت کنید لطفا
دیدگاه ها (۰)

فیک : بین راندها

وقتی استادت بودP:1ویو ا.ت:صبح بیدار شدم دیدم بوی قهوه میاد س...

Iove and the moonPart143ماه بعد صبح زود بود بیدارشدم با ای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط