اینم قسمت جدید یه 5 ساعت دیگه قسمت بعدی میاد

قسمت ۲۷ – شورش در قصر جولوک

چند دقیقه از حضور جین در قصر جولوک گذشته بود. بالاخره موفق شد که تکه‌ی تاریکی که در بخش پذیرایی پنهان بود رو حس کنه. اما نمی‌تونست وسط اون‌همه جمعیت جذبش کنه. توی دلش غر زد:

«لعنتی… کاش زهل اینجا بود.»

چارلی مشغول گفتگو با چند نفر از اشراف خاندان گویشا بود. جین تنها، کنار میز پذیرایی نشسته بود و منتظر یه فرصت بود تا عمل کنه.

در همین حین، یه فرد عجیب و قد بلند با شنلی تیره به کنارش اومد. با صدایی خشک گفت:

«خیلی جرأت داری که برگشتی جهنم… اونم وسط این همه شیطان.»

جین با نگاهی جدی پرسید:
«تو کی هستی؟»

مرد گفت:
«بعد از اون خراب‌کاری بزرگ… جهنم و بهشت هیچ‌وقت مثل قبل نشدن.»

جین چپ‌چپ نگاهش کرد:
«یه جوری حرف بزن ما هم بفهمیم.»

مرد لبخند تلخی زد:
«سال‌هاست دنبالتم. پیدا کردن نماینده‌ی شیطان ابدیت کار آسونی نیست… ولی بالاخره تونستم پیدات کنم. دوستای جدید هم پیدا کردی، هوم؟»

جین آماده‌ی جواب دادن بود، ولی مرد سریع گفت:
«صدات درنیاد. دور تا دور قصر پر شده از فرشتگان شمشیر… یه حرکت اشتباه کنی، این مهمونی تبدیل می‌شه به حمام خون.»

چشم‌های جین تنگ شد. توی دلش، تاریکی داشت زمزمه می‌کرد.

مرد ادامه داد:
«تو منو نمی‌شناسی… اما من خیلی خوب می‌شناسمت. بیست سال پیش، اون‌جا بودم… دادگاه جهنم... اسم من جکه.»

جین با صدایی آرام پرسید:
«چی می‌خوای؟»

جک لبخند زد:
«هیچی. فقط با ما بیا، بی‌سروصدا. خوب میدونم اون دختره برات مهم .» ( اشاره به چارلی ) 👍

در یک لحظه، جین با کمک تاریکی یک شمشیر سیاه خلق کرد. با حرکتی سریع کلاه جک رو از سرش انداخت. چهره‌اش ناآشنا بود… اما در همون لحظه، جک فریاد زد:

«دیگه وقت فرار نیست، جین! خودتو تسلیم کن!»

ناگهان، از سقف و دیوارهای قصر، شیشه‌ها شکست. فرشتگان مسلح با زره‌های طلایی و شمشیرهای نورانی از همه طرف وارد مهمونی شدن. همه‌ چیز توی چند ثانیه به هم ریخت. مهمون‌ها وحشت‌زده جیغ می‌کشیدن، صدای سقوط، فریاد و جادوی بهم‌خورده پیچید.

چارلی با ترس به اطراف نگاه کرد.
«جین؟ چی شده؟»

جک دوباره با صدای بلند فریاد زد:

«امروز، تو باید به سزای اعمالت برسی… بزرگ‌ترین شورشی نسل بشر… جین هیت!

همه از چیزی که شنیدن وحشت کردن چارلی با ناباوری به جین نگاه کرد جک فکر کرد جین الان تسلیم میشه ناگهان جین فقط یه لبخند زد و با جک چشم تو چشم شد.....

( امروز نه جین )



(ادامه دارد…)
دیدگاه ها (۱۰)

قسمت دوم: شبِ سرنوشت‌سازمکان: حاشیه استخرِ لوکسِ پشت‌بام هتل...

dark life = 40

«,پارت‍ـــــ... ـــ1ـــ »«رقص سایه ها»مهمونی خونه‌ی سارا بو...

**پارت ۱۸**در با صدایِ انفجاری باز شد و نورِ تندِ چراغ‌هایِ ...

قسمت ۴ «ات» با آرامش لبخند کمرنگی زد و مستقیم به چشم‌های جون...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 21چند روزی از اون اتفاق گذشته بود و رینا سعی ...

پارت۷کاتسوکی بعد از اینکه ایزوکو رفت، چند لحظه همون‌طور توی ...

*🩷 𓂃 ࣪˖ ִֶָ🦋اون شب، جیمین شمع‌ها رو فوت کرد.🎂و درست همون لحظ...

### پارت ۹: انتخابِ اجباریانبارِ قدیمی اسکله، بویِ مرگ و اند...

ات با چشمای خیس به جیمین نگاه کرد.ـ دیگه نمی‌تونم بهت اعتماد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط