{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کپشن

من سالهای زیادی درس خواندم.
سالهای متمادی و طولانی.
برای ۹ ماه از ۱۲ ماه هر سال.
به طور نرمال، یک انسان، اگر کاری را که اشتیاقش را ندارد، به این صورت و به این مقدار هر روز تکرار کند، افسردگی خواهد گرفت.
اما مطمئناً تمام ما یا افسردگی نگرفتیم یا افسردگی را از سر گذراندیم.
من واقعا از مدرسه متنفرم.
اما دوام آوردم. من هر روز از هر ماه و از هر سال تحصیلی را دوام اوردم و تک تک ثانیه هایش را به مدرسه رفتن اختصاص دادم.
در این سالها معلم های زیادی دیدیم. ادم های زیادی دیدیم. خوب. نچسب.
اگر تا بحال مدرسه رفتن را تجربه نکرده اید بهتان قول میدهم دو راه بیشتر برای دوام آوردن ندارید.
میتوانید آدم خوبی باشید.
هرگز روی زمین کثیف و خاک گرفته‌ی حیاط ننشینید تا یونیفرمی که مادرتان تازه آن را شسته لک نشود.
هرگز طعم فلافل های مملوء از روغن را نچشید و تنها لقمه ها و تغذیه های سالمی که از منزل آوردید را بخورید.
هرگز قانون را زیر پا نگذارید و با غلط گیر یونیفرمتان را امضا نکنید.
هرگز یواشکی و به دور از چشم مبصران، انتظامات و ناظم روی تخته وایت برد نقاشی های احمقانه نکشید و به آن نخندید.
هرگز وسط کلاس بلند قهقهه نزنید.
هرگز وقتی معلم از عصبانیت میگوید "جیکتان در نیاید" از قصد عطسه نکنید.
هرگز از این سوی کلاس داد نزنید آهااای فلااانی.
آری
میتوانید آدم خوبی باشید.
یا میتوانید
هر روز دعا کنید معلم نفرت انگیزتان با ماشین تصادف کند و سر کلاس نیاید تا نفس راحتی بکشید و وجدان صاف و کودکانه‌تان ارام به خدا بگوید "اگر تصادف کرد خواهشا نمیرد".
هر روز با دوستانتان روی زمین گرد یکدیگر بنشینید و بخندید و حرف بزنید.
هر موقع که باران بیاید بدون کاپشن یا ژاکت زیر قطرات بدوید تا بیش از یکدیگر خیس شوید.
سر هر جلسه امتحان خودتان را بکشید تا به دوستتان که هیچی نخوانده و به جای درس بازی کامپیوتری انجام داده تقلب برسانید.
هرموقع که زنگ تفریح میخورد بِدو سر میز یا کلاس دوستتان بروید تا بتوانید در اندک زمان زنگ تفریح کنار یکدیگر باشید.
هر روز با ماژیک وایت برد روی میز و نیمکت چیز میز بنویسید و بکشید بعد از ترس معلم ها آن را با پاکن پاک کنید تا جایش نماند.
هر روزی که بوفه خوراکی جدیدی میاورد به کسی که آن خوراکی را خریده حمله کنید و ۸ ، ۹ نفره از یک بسته خوراکی دو وجبی لذت ببرید.
میتوانید جزو این دسته باشید که
در شهر ما.....به این افراد....میگویند...... #دانش‌_آموز
#کپی_ممنوع
#نوشته_خودم
#پایان_سال_تحصیلی
#دانش_آموز_باش

عکس🏕: عکس مال لنیمه باراکامون یا اسم صدا سیماش نبض رویشه، خیلی حس خوبی داشت منم گذاشتم😅😄💛
#باراکامون
#هاندا_سیشو
#نارو
#انیمه
#anime
دیدگاه ها (۱۹)

🌿🏵پارت بیست و هشتم[فصل اول]راز پروژه💧🌡صبح بعد از ارائه...کلا...

مهر که می‌رسد،دوباره بوی مدرسه می‌آید…بوی دفترهای نو، مدادها...

قسمت سه

عشقی حقیقی

P2 پسری که ازم متنفر بود ویو راوی : روی میز نشسته بود و پاها...

خط‌های خاکستری روی نیمکتشخصیت‌ها:جونگ‌کوک (۱۷ ساله): دونده‌ی...

🔴یک دختر در حال بر هم زدن تمام برنامه‌های اتاق‌های‌جاسوسی صه...

پارت 6 ویو آتدو روز از مسابقه گذشته بود.آت بالاخره احساس می...

(#قرمز_ممنوع ❤️#part²﴿ویو ات﴾همه‌ی حیاط در سکوت فرو رفته بود...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 6ویو ات:صبح اولین روز مدرسه رسماً یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط