{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(#قرمز_ممنوع ❤️

(#قرمز_ممنوع ❤️

#part²

﴿ویو ات﴾

همه‌ی حیاط در سکوت فرو رفته بود.

نگاه‌ها بین من و تهیونگ جابه‌جا می‌شد.

یکی از پسرهایی که پشت سر تهیونگ ایستاده بود، قدمی جلو آمد.

قدبلند، خوش‌چهره و(وارلد وای هندسام )با نگاهی جدی.

جین: با تهیونگ این‌جوری حرف نزن.

قبل از اینکه چیزی بگم، تهیونگ دستش را بالا آورد.

تهیونگ: جین... ولش کن.

جین بی‌حرف عقب رفت.

تهیونگ چند ثانیه نگاهم کرد.

بعد گفت:

تهیونگ: چون روز اولته، از این یکی می‌گذرم.

فردا...

دیگه این هودی قرمز رو توی مدرسه نبینم.

بدون اینکه منتظر جوابم بمونه، از کنارم رد شد.

پشت سرش دو پسر قدبلند و خوش‌تیپ حرکت کردند.

یکی جین بود...

و دیگری پسری با موهای مشکی پوست سفید با لب های پیرسینگی جذاب قد بلند و خوشتیپ .

درست وقتی از کنارم رد شد، چند لحظه ایستاد.

با نیشخندی عجیب نگاهم کرد.

چند ثانیه چشم تو چشم شدیم.

چند ثانیه بیشتر طول نکشید.

بعد بی‌هیچ حرفی برگشت و همراه تهیونگ به راهش ادامه داد.

من فقط به رفتنش خیره ماندم.

ات (درون):
این یکی دیگه چرا اون‌جوری نگاهم کرد...؟

همین که آن‌ها از حیاط خارج شدند، همهمه‌ی دانش‌آموزها بلند شد.

دختر: باورم نمی‌شه جلوی تهیونگ وایسادی!

پسر: هیچ‌کس تا حالا این‌طوری باهاش حرف نزده بود.

با تعجب پرسیدم:

ات: مگه اون کیه؟

همه با ناباوری نگاهم کردند.

دختر: یعنی واقعاً نمی‌شناسیش؟

سرم را به نشانه‌ی نه تکان دادم.

دختر: اون کیم تهیونگه...

همه‌ی مدرسه ازش حساب می‌برن.

کسی جرئت نداره باهاش دربیفته.

زنگ مدرسه به صدا درآمد.

همه به سمت کلاس‌ها رفتند.

---

کلاس یازدهم، کلاس B.

معلم وارد کلاس شد.

معلم: امروز یه دانش‌آموز جدید داریم.

بیا خودتو معرفی کن.

جلوی کلاس ایستادم.

ات: سلام... من ات هستم.

امیدوارم با هم کنار بیایم.

چند نفر لبخند زدند.

معلم به نیمکت کنار پنجره اشاره کرد.

معلم: اونجا بشین.

روی صندلی نشستم.

چند لحظه بعد، دختری با موهای خرمایی و لبخندی گرم به سمتم خم شد.

دختر: سلام... من لیام.

لبخند زدم.

ات: خوشبختم.

لیا: یه نصیحت دوستانه...

اگه نمی‌خوای دردسر برات درست بشه...

از تهیونگ و دوستاش فاصله بگیر.

این مدرسه خیلی با چیزی که از بیرون دیده می‌شه فرق داره.

قبل از اینکه چیزی بپرسم، زنگ کلاس به صدا درآمد و معلم درس را شروع کرد.

اما ذهنم هنوز درگیر یک چیز بود...

چرا قرمز نه ...)
دیدگاه ها (۰)

(#قرمز_ممنوع ❤️#part³﴿ویو ات﴾تمام طول کلاس، حواسم به درس نبو...

ماشین مشتی ممدلیه 😂😂#عزیز_ترین_دشمن

𝔣𝔞𝔨𝔢 𝔫𝔞𝔪𝔢:#قرمز_ممنوع ❤️❌*```[𝐭𝐚𝐩 𝐭𝐚𝐩 𝐭𝐨 𝐫𝐞𝐚𝐝 𝐩𝐚𝐫𝐭:¹](#قرمز_...

رمان جدید داریم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط