از همه کس بریده ام ، تا که شوی همه کسم
از همه کس بریده ام ، تا که شوی همه کسم
بی تو نفس نمیکشم ، چون که تویی هم نفسم
باغ و بهار من چنین ، ناز مکن به آسمان
ماه و ستاره ام تویی ، فخر کنم به کهکشان
جز تو کسی ره ندهم ، به قلب خسته ام دگر
ساکن قلب من تویی ، نیست در آن جای دگر
عشق منی قرار من ، درد منی دوای من
نیست به جز تو همدمی ، دلبر مه لقای من
نیست غزل لایق تو ، چه هدیه ای کنم به تو
گشته دل کوچک من ، مات ز آن جمال تو
سنگ صبور عاجز است ، ز وصف آن نگاه تو
من خجل زشعر خود ، که گشته نا توان تو
بی تو نفس نمیکشم ، چون که تویی هم نفسم
باغ و بهار من چنین ، ناز مکن به آسمان
ماه و ستاره ام تویی ، فخر کنم به کهکشان
جز تو کسی ره ندهم ، به قلب خسته ام دگر
ساکن قلب من تویی ، نیست در آن جای دگر
عشق منی قرار من ، درد منی دوای من
نیست به جز تو همدمی ، دلبر مه لقای من
نیست غزل لایق تو ، چه هدیه ای کنم به تو
گشته دل کوچک من ، مات ز آن جمال تو
سنگ صبور عاجز است ، ز وصف آن نگاه تو
من خجل زشعر خود ، که گشته نا توان تو
- ۱.۷k
- ۱۴ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط