{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن

گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش به اغیار مکن

گفتم از درد دل خویش به جانم ، چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل ، اظهار مکن

گفتم اقرار به عشق تو نمی کردم کاش
گفت اقرار چو کردی دگر انکار مکن

گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان ، تیغ بر آورد که زنهار مکن
دیدگاه ها (۱۳)

گُفْتَم رَها کُن جانِ مَن، گُفْتِی کِه آزَادِی مَگَر؟گُفْتَم...

عاشقانه های شبنم

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌«کلمات، پرسه ‍زنان در گذر ثانیه‌ها رنگ باخته‌ان...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

╭─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╮💜 پارت 47 💜╰─── 𓂃🌷𓈒𓏸 ───╯📚 ویو آت | کلاسجیا آر...

ابلیس

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکنگفت اگر یار منی شکوه ز آزار مک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط