{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن

گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن

گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش به اغیار مکن

گفتم از درد دل خویش به جانم ، چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل ، اظهار مکن

گفتم اقرار به عشق تو نمی کردم کاش
گفت اقرار چو کردی دگر انکار مکن

گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان ، تیغ بر آورد که زنهار مکن
دیدگاه ها (۱۳)

باز آمد شب و باز عادت بی خوابی من باز پر گشته ز عطرت شب مهتا...

نوروز شد ولی دل من نو نمی شودیک بوده ای همیشه و یک، دو نمی ش...

امشب کدام قصه ی شب را شِنُفته ای؟بی من کدام گوشه ی این قصه خ...

بید مجنون، زیر بال خود، پناهم داده بود!درحریم خلوتی جان بخش،...

آمده‌ام که سر نهم عشق تو را به سر برمور تو بگوییم که نی نی ش...

چو بستی در به روی من، به کوی #صبر رو کردمچو درمانم نبخشیدی، ...

نگاهت می کنم خاموش و خاموشی زبان داردزبان عاشقان چشم است و چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط