{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن

.گفتمش دم به دم آزار دل زار مکن
گفت اگر یار منی شکوه ز آزار مکن

گفتمش چند توان طعنه ز اغیار شنید
گفت از من بشنو گوش به اغیار مکن

گفتم از درد دل خویش به جانم ، چه کنم
گفت تا جان شودت درد دل ، اظهار مکن
گفتم اقرار به عشق تو نمی کردم کاش
گفت اقرار چو کردی دگر انکار مکن

گفتم آن به که سر خویش فدای تو کنم
از میان ، تیغ بر آورد که زنهار مکن

گفتمش محتشم دلشده را خوار مدار
گفت خود را ز پی عزت او خوار مکن
دیدگاه ها (۳)

شانه هایت را بیاور شانه کم آورده امیک بغل دلواپسی یک سینه غم...

در آغوششعطرش را بو نکشبوی تنش رابخاطر بسپارعطرشدرجاییتکرارخو...

به قدری دوستت دارم که قدرش را نمی دانمبه تن چون روح می مانی،...

دیدنش از خواب تنهایی مرا بیدار کرددیدمش! یک بار دیگر دل هوای...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ روزگاری رفت و از ما نامدت یک بار یاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط