..

..
آنگاه که خوش‌تراش‌ترین تن‌ها را به سکه سیمی
توان خرید،
مرا
-دریغا دریغ-
هنگامی که به کیمیای عشق
احساس نیاز
می‌افتد
همه آن دم است
همه آن دم است.
قلبم را در مجری کهنه‌ئی
پنهان می‌کنم
در اتاقی که دریچه‌ئیش
نیست.
از مهتابی
به کوچه تاریک
خم می‌شوم
و به جای همه نومیدان
می‌گریم.
آه
من
حرام شده‌ام!
با این همه-أی قلب در به در!-
از یاد مبر
که ما
-من و تو-
عشق را رعایت کرده‌ایم،
از یاد مبر
که ما
-من و تو-
انسان را
رعایت کرده‌ایم،
خود اگر شاهکار خدا بود
یا نبود.
دیدگاه ها (۲)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷❷صحبت و حرف فقط باد هوا میباشدبغلم کن که غزل هم ...

‌قلبم را در مجری ِ کهنه ئیپنهان می کنمدر اتاقی که دریچه ئیشن...

احمد شاملوآن گاه که خوش تراش ترین  تن ها را به سکه سیمی توان...

قلبم را در مِجریِ کهنه‌ییپنهان می‌کنمدر اتاقی که دریچه‌یی‌ش ...

قلبم رادر مجری کهنه ای پنهان میکنمدر اتاقی که دریچه ییش نیست...

با این همه-أی قلب در به در!-از یاد مبرکه ما-من و تو-عشق را ر...

با این همه-أی قلب در به در!-از یاد مبرکه ما-من و تو-عشق را ر...

با این همه ای قلب در به در !از یاد مبر که ما من وتو -عشق را ...

من آن مفهومِ مجرد را جُسته‌ام ...پای‌درپای آفتابی بی‌مصرفکه ...

بوسه های آتشین یار می خواهم چکار من نگاه نافذ دلدار می خواهم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط