پسر گرسنه اش می‌شود ، شتابان به طرف یخچال می‌رود

پسر گرسنه اش می‌شود ، شتابان به طرف یخچال می‌رود

در یخچال را باز می‌کند

عرق شرم …بر پیشانی پدر می‌نشیند

پسرک این را می‌داند

دست می‌برد بطری آب را بر می‌دارد … کمی‌آب در لیوان می‌ریزد

صدایش را بلند می‌کند ، ” چقدر تشنه بودم ”

پدر این را می‌داند پسر کوچولو اش چقدر بزرگ شده است …
دیدگاه ها (۲)

مادری روی زمین نشسته تا هم‌قد دست‌های پسرش شود.آب را که روی ...

چند پارتی(درخواستی)

سناریو بی تی اس:وقتی بهشون بی محلی می‌کنی:چند ساعتی است که س...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①①_بخش اول_ "به سلامتی خانوادهکه...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

هم‌سلولی خطرناک(part1) دیوارهای سلول مثل پوستی بودند که سال‌...

باران می‌بارید.چویا با قدم‌های سریع از میان خرابه‌های ساختما...

پارت: 21 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*تایلر ابروهاش رو انداخت با...

نقاشی لئوناردو از مرد جوانی که گمان می‌رود سالای باشد.سالائی...

فاصله یک لبخند تا جنون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط