{ blue side } part 4

جونگ کوک pov

"آقای پارتنر . گازم گرفتی فشارمم دادی بوسمم کردی میای باهم اینجارو درست کنیم؟ دلم میخواد دیوارا رو سفید کنیم تا بتونم ایده هام رو روش عملی کنم ، میخوام چوب بخش اصلی داستان باشه ، نقاشی و بوی کافی اینجارو پر کنه و اونطرف هم با بوی گل های مختلف اینجا محشر ترین کافه‌ی دنیا میشه "

"فقط کافیه بخوای ، مگه میشه تویه چیزی بخوای من روی چشمام نزارمش عمر آلفا؟"

اون روز رو به رنگ کردن دیوارا اختصاص دادیم و منو تهیونگ با شناخت بیشتر هم دیکه و کامل کردن رنگ سفید دیوار ها روز رو به شب رسوندیم ، فردا صبح قرار بود تهیونگ بهم کارتش رو بده و گفت با جیمین برمو خرید کنم برای کافه

فلش فوروارد به صبح --->

از جام بلند شدم و لباس ساده‌ای پوشیدم . با یه تاکسی به سمت خونه‌ی تهیونگ رفتم و اونجا با خوردن صبحانه به حرف تهیونگ گوش میکردم

"من و یونگی هیونگ میریم شرکت ، این کارت من اینم کارت یونگی اینو بگیر جوجه اردک اینم کارت من برای شما عزیزدلم برید خرید کنید عصر همو میبینیم باشه ؟"

منم گونش رو بوسیدم و ازش تشکر کردم ، با جیمین رفتم سمت یه مغازه که لوازم خونگی داشت ، از اونجا دستگاه قهوه ساز و لیوان و ماگ و فنجون های خیلی خیلی ناز قاشق و اینجوری چیزا خریدیم ، دم یونگی هیونگ گرم یکی از دوستاش رو کاشت اینحا خریدارو بیاره وگرنه ما دو تا سرویس میشدیم ، چند تا چیز هم خیلی منو به خودش جلب کرد و اونارو هم خریدم بعد که اونارو گذاشتیم توی ماشین رفتیم سمت یه مکان که به صورت عمده وسیله میفروخت و چیزایی مثل آرد و شکر و قهوه و...رو ازشون خریدیم

"جیمی هیونگی ، تو چرا چیزی برای گل هات نمیخری؟ "

"دیدن اینکه تو با عشق اینجوری آرزوت رو داری زندگی میکنی برام لذت بخش تره...ولی خب راستشو بخوای خرید کردم ، هر چی میخواستم خریدم ، بیا بریم اینارو بچینیم تا دو سه روز دیگه میتونیم مغازه‌ی نازمون رو باز کنیم میفهمییییییییی"

"آره بریمممممممممممممسمسممسسممسمسمسم"

با ذوق زیاد رفتیم و همه خرید هارو گذاشتیم داخل مغازه . تمیز کاری کردیم اول جارو کشیدیم بعد دستمال و بعدم میز هارو مرتب کردیم بعدم یکی یکی وسیله هارو سرجاش میزاشتم و با عشق نگاشون میگردم تا دیدم زیادی شب شده

"هیونگ خیلی دیر شده ، تا خونه ی خودمون کلی راهه چجوری بریم؟ فکر نمیکنم این سمت ماشین های مسافر بری باشه "

"به یونگی sms دادم الان گفتن میان اینجا بیا یکم استراحت کنیم to do list رو بیار چک کنیم جارو کردیم تیک بزن دستمال کشیدیم تیک بزن میز هارو چیدیم تیک بزن خب برای فردا هم یدونه باید بچینیم "

"فردا کارمون سبک تره ، بنویس هیونگ اول که اومدیم جعبه دستگاه هارو باز کنیم و بزنیمشون به برق ظرفارو بزاریم سر جاش و وسایل شیرینی پزی رو بریزیم داخل ظرف همین"

"خیلیم عا__ اومدین ؟ خوش اومدین"

یونگی هیونگ بوسه‌ی نرمی به پیشونی جیمینی زد و به منم سلام کرد و جوابش رو داد

"درود پرنس جئون ، میبینم به طرز بی نظیری دارین پیش میرین که ، وای خیلی خستم بیا بشین اینجا هوای تورو نفس بکشم بلکه نور و روشنایی به وجودم برگرده"

با ریختن چهار تا قهوه تلخ نشستم کنارشون و دستمو روی شونه‌ی تهیونگ گذاشتم ، کمی فشار دادم

"بمیرم خب...میخوای یکم ماساژ بدم شونه هاتو؟ "

"خدا نکنه پنکیک ریزه میزم ، نه نمیخوام فقط بزار همینجوری نزدیک به هم بمونیم "

جیمین《خب شماها چی؟ شماها چیکار کردین امروز ؟》

یونگی《دنبال اصلاح کردن یه آدم اصلاح ناپذیر بودیم عزیزم ، همون یارو که فاز صاحب کلوب برداشته بود همونی که خنده رو از لبای نازت گرفته بود ، سو》

"هیونگ راست میگه ، امروز فقط با اون سر و کله زدم تا از زیر زبون لعنتیش حرف بکشم که چیکارا کرده این مدت خیلی اذیت شدم ، مگه میشه یه نفر هم زنده بودنش هم مردنش برای بقیه بدبختی و نحسی بیاره؟( خامنه‌ای هست ) با مردنش سهیمه مادرش قطع میشه نمیتونم بکشمش"

"الان به اینا فکر نکن ته ته ، ما میریم خونه شماهم برید . یکم دراز بکش زیر نور ماه و تیشرتت رو در بیار ریلکس کن ، سعی کن صبح خوب بیدار شی اونجوری روزت قشنگ میشه و میمونه تا آخر شب "

"تو هم بیا ۰خوابالو۰"

سرشو از روی میز برداشت و چشماش رو ماساژ داد ، بعد با جدیت و لحن بیدار تری باهام حرف زد

"حدودا چهار ماهه که دارم منت کشی میکنم ، حداقل بیا بریم خونمو ببین کنار هم مثل آدم میگیریم میخوابیم به خدا هر کی ندونه فکر میکنه من از این بکن در رو های عوضیم که تو نمیای خونم ، بیا دیگه سرمم ماساژ میدی بعدم صبح اولین چیزی که میبینم تویی پس روزم بی نقص میشه ۰خنده۰ ۰خوابالو۰"

جیمین هیونگ از اون سمت بهم اشاره کرد که قبول کنم ، واقعا واسه قبول کردنش سخت گیری کرده بودم حق داشت و بهش اعتماد هم داشتم پس موردی نداشت برم

"باشه پس بریم "
دیدگاه ها (۵)

" پرواز قوها " " 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت ۶۷ویو راوی بعد از...

part 56یونگی که اولین بار بود میخواست اینکارو انجام بده یکم ...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

(دلداده) ویو جونگکوک ساعت ۱ بود پس پاشدم رفتم حموم و لباسام ...

‌ 💜 : تهیونگ، حتماً بیا ایران.. کباب و بریانی مال ایرانن! ...

پارت اول :رمان رویای عشق در بازی خبیث ..سلام من جنی کیم هستم...

پارت ۳ | قهوه‌ی رئیسصبح روز سوم، تهیونگ با یک لیوان قهوه وار...

خرگوش درون ددی$فصل : ۱$پارت : ۱۳$ویو کایرا امروز بلخره بعداز...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

True Love③⓪فرداتهیونگتهیونگ: دیشب خوب خوابیدی؟ ا/ت: آره خوب ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط