فیک عشق شیشه‌ای پارت 10

سرمو اوردم بالا ک دیدم اون یاروعه ک بابام ازش میترسه😂🗿
ا.ت: ع تویی ک چرا همیشه همجا هستی
ته: اتفاقا ت همیشه همجا هستی🗿
همینو کم داشتیم
ته: حالا خونت کجا هس
ا.ت: مید..(میدون نقشه جهان🗿 اثرات امتحان تاریخه)
میخاستم بگم ک با خودم گفتم حتما بابام نمیخاد ببینش
ا‌.ت: اخه ب ت چ
ته: بزرگتر ع دهت حرف میزنی
ا.ت: برو بابا دیرمه
داشتم میرفتم ک گوشیش زنگ خورد دلم میخاس بدونم کیه ولی دیر کردممم
ویو ته:
ا.ت رف ک گوشیم زنگ خورد...کوک بود
ته: الو
کوک: سلام.. عاقا کیم چیشد خاهرشو ازاد میکنید؟!
ته: خانوادشون غیر قابل پیشبینین اگه ازادش کنم با خاهرو برادرش زندگیو ب فاخ میدن🗿
کوک: جانگ اون قدرام باهوش نی
ته: اره ولی دوتا خاهراش..
کوک: هفف بش فقد زودتر تصمیم بگیر..
دوباره بدون خدافزی قطع کردم🗿
نمیدونم چیکار کنم..ولی..اره مجبورم
چن روز بعد عمارت ته:
ته: خب خب خب..میبینم ک سره حالی
جانگ: اره خیلی فک کنم دستو پام شیکسته(با اعصبانیت
ته: خو..چرا ب م میگی؟؟...حرص نخور برات ضرر داره..لونارو ازاد میکنم(لونا خاهر جانگ..خوده جانگم اسنش لوکاس خاهره بزرگترشم لیاس🗿)
جانگ: و..واقعاا؟!
ته:ارع.. تشکرم لازم نی..حالا بگو ا.ت کجاس
جانگ: عاقای پارک...
ته: عاقای پارک؟!
جانگ: اون ک همیشه پیششی
ته: خب خب
جانگ: اون میدونه
ن داره گولم میزنه..مگه میشه
سریع اومدم بیرونو راه افتادم سمت مغازه عاقای پارک

(حمایت کنیدد
امرو ی پارت دیگم داریم
#اصکی_ممنوع
#وانشات
#فیک
دیدگاه ها (۴)

چهار پارتی✨ساعت پنج عصر بود و سالن تکواندو تقریباً پر شده بو...

💜 آرمیِ دردسرساز | پارت دومروز بعد | ساعت ۸ شبجونگ‌کوک پشت م...

Forbidden love④کوک: منم چیزی یادم نمیاد منم مست بودما/ت: ازت...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟠: راز فاش‌شدهصبح روز بعد، دانشگاه مثل همیش...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

My Boy❄

موضوع: عضو هشتم بیشتر وقتا کابوس میبین و ولی به اعضا نمیگه ...

فرشته مرگ منویو فردا صبح ویو الیناصدای زنگ اومد و از خواب پا...

𓆩🦋 𝑻𝒉𝒆 𝑳𝒂𝒔𝒕 𝑭𝒂𝒊𝒓𝒚 🦋𓆪پارت ششم | «پسری که هیچ‌کس بهش نزدیک نمی...

چند پارتی (درخواستی)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط