ادامه چند پارتی
ادامه چند پارتی
فلش بک
یا هم نشسته بودیم که گوشی مامانش رو آوردو گفت:
+جونگکوکی نگا می خوام وقتی بزرگ شدیم موهام رو این شکلی کنم
بهش محل ندادم و در گیر بازی با گوشی مامانم بودم ناراحت شدنش رو حس کردم ولی محل ندادم
فلش بک
یه زمانی از ایتالیا تازه برگشتیم که با ذوق دستم و گرفت تا ببره ولی من دستش و پس زدم و با داد بهش گفتم دست از سرم برداره و چیزایی گفتم که واقعا بد بود و اونو خیلی بد قلبشو شکست ازون موقع به بعد انقدر سرد و شکسته شد
پایان فلش بک
دستم رو بردم سمت سرش و موهایی که جلو صورتش بودو برداشتم احساس می کم یه حسی نسبت بهش دارم باید با کسی درمیون بزارم.....
ویو کوک
وقتی موهاشو به عقب بردم داشت کم کم بیدار میشد سری دستم رو برداشتم و مود عوض کردم حالت شاکی به خودم گرفتم و بهش زل زدم
+چیه مثل بز بهم زل زدی
-هوی من دو ماه ازت بزرگترما حواست باشه چجوری داری حرف میزنی
یکی از ابرو هاشو داد بالا و بهم زل زد
+همچین میگی انگار اجوشی هستی
-یااااا(اصبی)
+خیلی خب شروع کنیم
-برای امروز کافیه کلاس ریاضی دارم
+هوفففف منم فیزیک دارم ازش متنفرم(بچه ها فیزیک بده؟)
-او کلاس مهمی هم داری به هر حال کلاسات تموم شد رفتی خونه بهم پیام بده تا در مورد فردا برنامه ریزی کنیم
+اوکی
ویو ات
وسیله هامون رو جمع کردیم و من کیفم رو برداشتم و رفتم سمت کلاس که سره راه با مینجی روبه رو شدم اگه بخوام مینجی رو توصیف کنم یه دختر کیوت و پر انرژی و عروسکی یعنی عاشق چیز میزای شینگولی پینگولی هستش خب بیخیال
+چیشده؟
^^میگم ات میشه شمارتو داشته باشم
+اوکی سیو کن *********
^^مسییی بهت پیام میدم تو هم کلاس فیزیک داری؟
+هیممم
^^چه خوب پس بیا با هم بریم
یه دفعه ای وایسادم
وایسا وایسا درمورد حسم نسبت به جانگکوک باید ار کسی بپرسم که میدونه خب چه کسی بهتر از مینجی
سری دستشو گرفتم و کشیدم و بردم سمت کلاس
^^چیکار می کنی؟
+باید درمورده یه موضوعی صحبت کنیم
^^چه موضوعی؟
+من یه حسه عجیب غریبی به ی پسر دارم در واقع پسر خالم اول می خوام گذشته رو تعریف کنم برات
اتفاقات گذشته رو براش تعریف کردم کفش بریده بود آخه بهم نمی خورد منم مثل خودش اجتماعی بوده باشم
خب حالا یه حسه عجیب غریب دارم بهش
^^ خب چجور حسی بهم بیشتر بگو درموردش
+خب دلم می خواد هر روز ببینمش وقتی میبینمش قلبم کنترلش و از دست میده وقتی کنارشم کارام دسته خوردم نیست
^^خب معلومه تو هنوز عاشقشی ولی میترسی دوباره باهات بد رفتار کنه
حق با اون بود
+خب باید چیکار کنم؟
^^خب معلومه باید ببینی عاشقت هست یا نه
امیدوارم سه پارتی شه خلاصه دیگه تو ویسگون فعالیت نمی کنه اوکی ولی نظراتتون رو در مورد این چند پارتی حتما تو کامنتا بگید میدونم چرت شده ولی بازم بگیدااا
فلش بک
یا هم نشسته بودیم که گوشی مامانش رو آوردو گفت:
+جونگکوکی نگا می خوام وقتی بزرگ شدیم موهام رو این شکلی کنم
بهش محل ندادم و در گیر بازی با گوشی مامانم بودم ناراحت شدنش رو حس کردم ولی محل ندادم
فلش بک
یه زمانی از ایتالیا تازه برگشتیم که با ذوق دستم و گرفت تا ببره ولی من دستش و پس زدم و با داد بهش گفتم دست از سرم برداره و چیزایی گفتم که واقعا بد بود و اونو خیلی بد قلبشو شکست ازون موقع به بعد انقدر سرد و شکسته شد
پایان فلش بک
دستم رو بردم سمت سرش و موهایی که جلو صورتش بودو برداشتم احساس می کم یه حسی نسبت بهش دارم باید با کسی درمیون بزارم.....
ویو کوک
وقتی موهاشو به عقب بردم داشت کم کم بیدار میشد سری دستم رو برداشتم و مود عوض کردم حالت شاکی به خودم گرفتم و بهش زل زدم
+چیه مثل بز بهم زل زدی
-هوی من دو ماه ازت بزرگترما حواست باشه چجوری داری حرف میزنی
یکی از ابرو هاشو داد بالا و بهم زل زد
+همچین میگی انگار اجوشی هستی
-یااااا(اصبی)
+خیلی خب شروع کنیم
-برای امروز کافیه کلاس ریاضی دارم
+هوفففف منم فیزیک دارم ازش متنفرم(بچه ها فیزیک بده؟)
-او کلاس مهمی هم داری به هر حال کلاسات تموم شد رفتی خونه بهم پیام بده تا در مورد فردا برنامه ریزی کنیم
+اوکی
ویو ات
وسیله هامون رو جمع کردیم و من کیفم رو برداشتم و رفتم سمت کلاس که سره راه با مینجی روبه رو شدم اگه بخوام مینجی رو توصیف کنم یه دختر کیوت و پر انرژی و عروسکی یعنی عاشق چیز میزای شینگولی پینگولی هستش خب بیخیال
+چیشده؟
^^میگم ات میشه شمارتو داشته باشم
+اوکی سیو کن *********
^^مسییی بهت پیام میدم تو هم کلاس فیزیک داری؟
+هیممم
^^چه خوب پس بیا با هم بریم
یه دفعه ای وایسادم
وایسا وایسا درمورد حسم نسبت به جانگکوک باید ار کسی بپرسم که میدونه خب چه کسی بهتر از مینجی
سری دستشو گرفتم و کشیدم و بردم سمت کلاس
^^چیکار می کنی؟
+باید درمورده یه موضوعی صحبت کنیم
^^چه موضوعی؟
+من یه حسه عجیب غریبی به ی پسر دارم در واقع پسر خالم اول می خوام گذشته رو تعریف کنم برات
اتفاقات گذشته رو براش تعریف کردم کفش بریده بود آخه بهم نمی خورد منم مثل خودش اجتماعی بوده باشم
خب حالا یه حسه عجیب غریب دارم بهش
^^ خب چجور حسی بهم بیشتر بگو درموردش
+خب دلم می خواد هر روز ببینمش وقتی میبینمش قلبم کنترلش و از دست میده وقتی کنارشم کارام دسته خوردم نیست
^^خب معلومه تو هنوز عاشقشی ولی میترسی دوباره باهات بد رفتار کنه
حق با اون بود
+خب باید چیکار کنم؟
^^خب معلومه باید ببینی عاشقت هست یا نه
امیدوارم سه پارتی شه خلاصه دیگه تو ویسگون فعالیت نمی کنه اوکی ولی نظراتتون رو در مورد این چند پارتی حتما تو کامنتا بگید میدونم چرت شده ولی بازم بگیدااا
- ۱۶.۴k
- ۲۰ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط