شاهزاده دوست داشتنی من
part 25
ویو تهیونگ:
با اخم بهم نگاه کرد و بالشتو ازم گرفت ، بهم زل زد و گفت:
_ ولی به نظر نمیاد که خوابت نبره
چشمات پر خوابه
× نه فکر کنم سرما خوردم
_ عهههه جدی بزار ببینم
اومد دستشو بزاره روی سرم که جاخالی دادم ، دویدم به طرف در که از پست بغلم کرد
_ گرفتمت
قلبم تند میزد ، خب .....
این حس رو تا حالا تجربه نکرده بودم حتی سر سونا
ولم کرد ، رفت سمت تخت ، بالشتم رو گذاشت بغل بالشت خودش
_ شاهزاده از اونایی نیستی که تو خواب راه میره و حرف میزنه که نه؟
خندیدم
× پس خودتم برت نمیومد که.......
_ ساکتتتتتتتت فقط میخوابی همین
رفتم روی تخت
ویو ا.ت :
پشتمو بهش کردم ، داشت ریز ریز میخندید، عین بچه ها میمونه مخصوصا با این لباس خوابش
ضربه زد به دستم
_ بله؟
× میگم ....... خوابم نمیاد
_ خب چیکار کنم ؟
× عهههه من شاهزاده ام ها همه چی باید به دستور من انجام بشه
_ بله ولی الان تو رو تخت منی نذار پرتت کنم بیرون شاهزاده
×اوه خب باشه هیچی نمیگم
چند دقیقه گذشت هیچی نگفت ، فکر کردم خوابیده رومو کردم بهش دیدم بهم زل
_ ووی ، ترسیدم ، چرا نخوابیدی؟
هیچی نگفت
دستمو دراز کردم
_ بیا اینجا
خندید، خنده ای که بعد از موفقیت میزنی😄
اومد تو بغلم ، آرامش خیلی خاصی میداد بهم ، کاش میشد بهش بگم دوسش دارم ، ولی با وجود سونا
اوممم........
خب فکر کنم هنوز اونو دوست داره
_ تهیونگ؟
خوابیده بود ، دستاشو دور گردنم حلقه کرده بود سرشو برده بود تو گردنم .........
خوشت اومده لایک کن
شرایط نداره ❤️
ویو تهیونگ:
با اخم بهم نگاه کرد و بالشتو ازم گرفت ، بهم زل زد و گفت:
_ ولی به نظر نمیاد که خوابت نبره
چشمات پر خوابه
× نه فکر کنم سرما خوردم
_ عهههه جدی بزار ببینم
اومد دستشو بزاره روی سرم که جاخالی دادم ، دویدم به طرف در که از پست بغلم کرد
_ گرفتمت
قلبم تند میزد ، خب .....
این حس رو تا حالا تجربه نکرده بودم حتی سر سونا
ولم کرد ، رفت سمت تخت ، بالشتم رو گذاشت بغل بالشت خودش
_ شاهزاده از اونایی نیستی که تو خواب راه میره و حرف میزنه که نه؟
خندیدم
× پس خودتم برت نمیومد که.......
_ ساکتتتتتتتت فقط میخوابی همین
رفتم روی تخت
ویو ا.ت :
پشتمو بهش کردم ، داشت ریز ریز میخندید، عین بچه ها میمونه مخصوصا با این لباس خوابش
ضربه زد به دستم
_ بله؟
× میگم ....... خوابم نمیاد
_ خب چیکار کنم ؟
× عهههه من شاهزاده ام ها همه چی باید به دستور من انجام بشه
_ بله ولی الان تو رو تخت منی نذار پرتت کنم بیرون شاهزاده
×اوه خب باشه هیچی نمیگم
چند دقیقه گذشت هیچی نگفت ، فکر کردم خوابیده رومو کردم بهش دیدم بهم زل
_ ووی ، ترسیدم ، چرا نخوابیدی؟
هیچی نگفت
دستمو دراز کردم
_ بیا اینجا
خندید، خنده ای که بعد از موفقیت میزنی😄
اومد تو بغلم ، آرامش خیلی خاصی میداد بهم ، کاش میشد بهش بگم دوسش دارم ، ولی با وجود سونا
اوممم........
خب فکر کنم هنوز اونو دوست داره
_ تهیونگ؟
خوابیده بود ، دستاشو دور گردنم حلقه کرده بود سرشو برده بود تو گردنم .........
خوشت اومده لایک کن
شرایط نداره ❤️
- ۱۱.۳k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط