{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قسمت‌نود‌وهشتم

#قسمت‌نود‌وهشتم

اما ... من که باهاشون آشنا بودم، نبودم!؟ خانم استاد بوشغد محترم رو که یادتون هست؛ همون که هیچ خوش نداشت من با اون حجابم دانشجوی انسم باشم، به این دلیل که غیر ممکنه بود! و استاد توسط عزیز که متقاعد شده بود من دانشجوی انسم نباشم، به خصوص که با آقایون دست هم نمی‌دم. و وای‌وای ... اَه‌اَه ... دختره مسلمون! ... همه‌شون توی اون روز پرشکوه حضور به هم می‌رسوندن و تصور کنید چقدر لذت می‌بردن از اینکه یه محجبه دست‌نده در جمع مهربونم و صمیمی انسم حضور داشته باشه!


آخی😂

✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، هورسا، پاتوق، نزدیکا، باهم، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

#قسمت‌نود‌ونهمروز موعود توی لَوَل بودم، چقدر خانم استاد بوشَ...

#قسمت‌نود‌وهفتماستادم از دو سه روز قبل گفته بود که قراره بری...

چشم‌های باز پلک‌های بسته

#قسمت‌صدم_سلام خانم بوشغد+اوه ... سلام ... شمایید!؟عجب! برای...

#قسمت‌صد‌ویکممن نمی‌فهمم آخه «موش برشته» هم آشنا شدن داره؟ ب...

چشم های باز پلک های

#قسمت‌نود‌وچهارمپوسترایی رو که می‌گفت دیده بودم. افتضاح بود....

چشم‌های باز پلک‌های بسته

#قسمت‌صد‌و‌چهل‌و‌نهماز همین استادای محترمی که امروز با کت و ...

داستان، قسمت صد و پنجاه و هفتم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط