چشم‌های باز پلک‌های بسته

چشم‌های باز پلک‌های بسته

#قسمت‌صد‌وسیزدهم

رسیدم به مجسمه حضرت مریم، بزرگ بود. یه زن جوان رنج کشیده با یه لباس بلند تا مچ پا؛ چیزی شبیه مقنعه تا روی شونه‌ها و پارچه‌ای چادر مانند که از روی سر تا روی زمین کشیده می‌شد.محجوب و محجبه، مظلوم و نگران، هنوز در روزه سکوت دیدم مریم به کودکی اشاره می‌کنه؛ یعنی سخن گفتن رو به کودکم می‌سپارم. مجسمه کودک اون‌طرف‌تر بود. کنارش رفتم.


🌿❤️


✍🏻ا.م

#کتابخوانی
#زندگی_مثبت_کتاب_خوانی
#چشم‌های‌باز_پلک‌های‌بسته

#بصائرحسینیه_ایران
#basaerehoseiniyeh
┈••✾•🌿🌺🌿•✾••┈
✅ ایتا، سروش، بله، گپ، روبیکا، آی گپ، آپارات، هورسا، پاتوق، نزدیکا، باهم، تلگرام، اینستاگرام و توییتر با 👈👇👈👇👈👇

🆔 @basaerehoseiniyeh
دیدگاه ها (۰)

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.11 (روایت از زبان ...

پارت ۴

**پارت ۳۲**جونگکوک همون‌طور که مچ‌هام رو بالای سرم قفل کرده ...

پارت: 17 (بخش2) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر. سالنِ بایگا...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

شاهکاری به نام دروغ

### پارت ۳: سایه‌ای در اتاقِ خواب (ورود به حریمِ ممنوعه)فکر ...

dark life = 24

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p86هوا کاملاً تاریک شده بود.ابرهای خاکست...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط