پسر به مادرش گفت ببین تو هم نماز میخونی هم روزه میگیری ول

پسر به مادرش گفت ببین تو هم نماز میخونی هم روزه میگیری ولی خدا هیچی بهت نمیده,ولی منی که نه نماز میخونم نه روزه میگیرم هرچی ازش خواستم بهم داده
طفلک پسر نمیدانست که مادرش فقط از خدا یک چیز میخواست وانهم اینکه هرچی پسرش میخواهد به او بدهد
دیدگاه ها (۱)

پارت اول《بخش اول از زندگینامه تهیونگ》《Custom kiss》          ...

وقتی پدرت بود🧡پارت ۲تا اینکه صدای در اومدتق تق.با اینکه حال ...

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2𝙋𝙖𝙧𝙩:19فایل باز شد، در لحظه اول دوربین تار ب...

تصادف نزریک محل کارم

پارت یک رمان جدید ( هنوز اسم نداره 🤣 )

True Love①⓪تهیونگنگاهم رو از چشماش دزدیدم و به انعکاس نور چر...

اجبار به بدبختی پارت ۱۶

THE FIRST KISSPART: 6ات: دستم وحشی (گریه) تهیونگ: چته مگه نگ...

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 13_به پشنهادم فکر کر...

پارت ۱۴تانر :من کیم؟ من تانر هستم کسی که نامزد یونا هست اوکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط