𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓

𝒎𝒚 𝒍𝒊𝒂𝒓
𝘾𝙝𝙖𝙥𝙩𝙚𝙧:2
𝙋𝙖𝙧𝙩:19

فایل باز شد، در لحظه اول دوربین تار بود ولی با تنظیم آن چهره پسر جوانی دیده شد.

×این تهیونگه..

قلب جئون از شدت استرس تند می تپید .

پسر جوان ، یا همان کیم تهیونگ، شروع به صحبت کرد..یا بهتر است بگوییم اعتراف!

«نمیخوام خیلی طولش بدم..سلام عمو سونگوو..منم..تهیونگ، الان که رفتی با اون جئون عوضی صحبت کنی ..حس بدی داشتم...این ویدئو رو میگیرم که اگه تونستی زنده برگردی ولی من نبودم بدونی که قراره تمام تلاشم و بکنم تا انتقام پدر و مادرم رو بگیرم..فعلا یونگی داره بهم کمک می‌کنه، اون احمق خیلی بهم وفا داره،عمو..انگار با اون پسر بچهه که یک نسبتی با جئون داشت آشنا شده، خودش که میگه خیلی عاشقش شده..میتونم از طریق اون بچه با جونگکوک ارتباط بگیرم.. البته هنوز نه.. مطمئن باش انتقام تک تک زجر هایی که جئون به پدر و مادرم داده رو سر پسرش در میارم..جئون ها باید نابود شن..همون‌طور که خودت میگی، عمو سونگوو»

صفحه سیاه شد.

اشکی روی میز قهوه ای افتاد.

×کوک..خوبی؟

جئون هیچی نگفت..توان صحبت کردن را نداشت..گونه هایش خیس شد

چیز هایی را که می‌شنید باور نمی‌کرد...

پس منظور تهیونگ از اینکه [حقیقت پایان همه چیزه] این بود...

پایان قصه آنها نزدیک بود..

کمی بعد دوباره لپتاب روشن شد.

دوباره تهیونگ..ولی حالا بزرگ تر ..بالغ تر و مردانه تر.

«سلام عمو سونگوو..میدونم دیگه نمیتونی این ویدئو رو ببینی..*خنده ای تلخ*. جئون حرومزاده باز هم کاره خودش رو کرد..اول بابا..بعدش مامان..حالا هم تو..ولی نگران نباش، قراره جوری جونگکوک رو نابود کنم که دیگه هیچ جئون تو این دنیا نمونه.. شاید گی نباشم ..شاید اونم نباشه، ولی قسم میخورم..به جون خودم قسم میخورم که نابودش میکنم، و ازت ممنونم..برای کشتن اون بی پدر مادر ..»

با تمام شدن حرفش همان ذره ای اعتماد به اینکه این ها یک کابوسه هم خورد شد..

«خیلی مسخرس..پدرش پدرم رو کشت..مادرم مادرش رو کشت و همون شب پدرش باعث مرگ مادرم شد..و حالا هم تو اونو کشتی...برای تموم شدنش ..اینو بسپار به خودم..شرکت، مال و اموال..حتی قلبش رو ازش میگیرم..و وقتی کارم باهاش تموم شد مثل یک زباله میندازمش دور»

کیم به دوربین نگاه کرد و پوزخندی زد.

«تنها جئون رو خودم نابود میکنم،کیم سونگوو..روم حساب کن»

و ویدئو تمام شد.

-هوسوک...

چهره بی احساس جونگکوک خبر از نابودی قلبش را میداد..

کیم موفق شده بود.

حالا جئون جونگکوک چیزی جز یک مرده متحرک نبود.

- میکشمش..

کیم لپتاب را بست و به چهره و چشمان خیس جئون خیره شد.

×مزخرف نگو، فقط خواستم حقیقت رو بدونی..حالا ازش جدا شو و جونتو نجات بده..هم خودت...هم جیمین

آنا از آشپرخانه آمد، با دیدن وضعیت جئون سمت رفت.

~کوک؟ چی شده؟ تو فلش چی بود

-حقیقت
دیدگاه ها (۳۷)

پارت پنجم:حقیقتی که میکُشد. این بار جونگکوک بدون حرف دنبالش...

ʙᴇᴀᴜᴛɪꜰᴜʟ ᴍɪꜱᴛᴀᴋᴇᴛʜᴇ ᴀᴜᴛʜᴏʀ | ɪᴀɴᴘᴀʀᴛ:⁰³تهیونگ سعی می‌کرد شن...

🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۹ از ۱۰: «کسی که نباید دوستش می‌داشتم».ت...

Mafia Love :)))پارت : 15جونگکوک: حق نداری آقای کیم یونجون: ت...

~Destiny~

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆P27تهیونگ: اووو آ...

🖤 فیک: اون فقط یه دانشجوی ساده‌ست...پارت سوم: مهمان ناخوانده...

# قولی_که_شکست ###پارت ۵ تهیونگ گفت : _اره .. ولی شِش هاشو ...

پارت پانزدهم صبح ویو تهیونگ: به سمت اتاق جونگکوک رفتم تا ببی...

Heir of Light and Darknesspart : 9آقای کیم به جونگ‌کوک نگاه ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط