سناریو اوبیکاکا
کینه و پیوند
پارت ۲
× وای خدا چه هواییه
+ اره جون میده برای شنا
× یه روز بریم استخر خیلی حال میده
+ فکر خیلی خوبیه بعد امتحان یه ریلکسی کنیم
× حرف امتحانا شد اخرین امتحان ریاضی بود تو سوال دو کسینوس ۹۰ درجه رو چی به دست آوردی
+ ۲ بدست اوردم
× حاجی مگه ۱۰ نبود
+ نه
× من مطمئنم ۱۰ هست
+ بابا ۲ بود
× میگم ۱۰
+ اصلا بیا از این بپرسیم
+ هی هاناکو
_ بله
× تو توی امتحان کسینوس ۹۰ درجه رو چی بدست اوردی
_ ۰ شد اخرش از استاد پرسیدم گفت درسته
+/× هااااان
× ریدیم خیلی بد ریدیم
+ اره کلمون کندست
× هی خدا تازه داشتم برنامه میچیدم
+ بیا حالا این گزارشا رو ببریم پیش مدیر تا خفمون نکرده
× اره
× بزار در ب........
● اقااااااااااای هاتاکههه و اقااااااای اوچیهااااا
با داد که مدیر زد کل کسایی که تو راهرو بودن پرش کردن و هرچی برگه دستشون بود ریخت زمین و پخش و پلا شد
داخل مدیر پشت به میزش بود و بعد با عصبانیت برگشت و دستمال خونی رو پرت گرد به سمت اوبیتو و کاکاشی که روبهروش نشسته بودن و سرشون رو پایین گرفته بودن
● این باااار چندمممم هست هاااان😤
و با دست زد محکم زد به میز که اوبیتو و کاکاشی بدنشون پرشی کرد اوبیتو سرشو بالا اورد و به مدیر اتیشی شده نگاه کرد
اوبیتو: اقا تقصیر من نبود این ماسکی تقصیر داشت
کاکاشی: ببند دهنو تو اول رجز خوندی من بهترم
اوبیتو: تو گفتی هر کسی مسابقه نده دلقکه
کاکاشی: اره قبل از اینکه تو بگی بازنده ها بهونه میارن
اوبیتو: تو مجبور نبود توپی که من گرفتم رو برداری
کاکاشی: من اول دستمو گذاشتم روش
اوبیتو: کی گفته نوک ناخن من زودتر بهش خورد
کاکاشی: نوک ناخن حساب نیست الدنگ
اوبیتو: چرا خیلی هم حسابه
کاکاشی: میگم نیست
اوبیتو: هست
کاکاشی: نیست
اوبیتو: هست
کاکاشی: نیست
اوبیتو: هست
کاکاشی: نیست
اوبیتو: هس....
● سکوتتتتتتتتتتت
کاکاشی و اوبیتو لال شدن
● دیگه بسته شما هر روز یه ماجرا دارید
اوبیتو: کدوم ماجرا آخه
● کدومممم مثلا انفجار ازمایشگاه
*فلش بک *
کاکاشی و اوبیتو باهم تو یه گروه افتادن
کاکاشی: فقط مزاحم نشو
اوبیتو: تو خودت خراب نکنی
کاکاشی: اینو باید بریزیم احمق
اوبیتو: برو بابا این باید باشه
و هر کدوم یه مادهای به ظرف اضافه کردن و یهو پوففففف
● یا جنگ کتابخونه
*فلش بک*
اوبیتو: وای این کتابه
اوبیتو اومد کتاب رو برداره که کتاب برداشته شد و کسی که برداشته بود کاکاشی بود
اوبیتو: هی من زودتر پیداش کردم
کاکاشی: تو از کی تا حالا کتاب میخونی
اوبیتو: از امروز به تو چه بدش
کاکاشی: نه
اوبیتو: میگم بده
کاکاشی: ول کن
و همینطور که داشتن میکشیدن محکم خوردن به قفسه و فقسه افتاد پایین و تیکه تیکه شد
● یا پوکوندن سیستم کامپیوتر مدرسه
*فلش بک *
کاکاشی: من اینو نوشتم خیلی خوبه
اوبیتو: این خرابه برای من خوبه
کاکاشی: برو من اول نصب میکنم
اوبیتو: نه من
و هر دو باهم روی دکمه کلیک کردن که سیستم امپر سوزوند و پوکید و کل امتحان های انلاین دانش اموزا پرید و پاک شد
● این هم چندتا از نمونه های خرابکاریتون
اوبیتو/ کاکاشی: تقصیر این بود
● دیگه بسته به خانواده تون خبر دادم بیان
اوبیتو/ کاکاشی: اوه اوه بد شد
یه لیموزین مشکی جلوی در مدرسه پارک کرد و از دو تا مرد کت و شلوار پوش اومدن بیرون
$ این پسرهی مشنگ خر دوباره ریده تو ابرومون🤬
◇ تو ارامشتو حفظ کن حالا
$ چطور... مگه این پفیوز میزاره 🤬
همون موقع یه لیموزین سفید هم پارک کرد و از توش یه مرد شیک اومد بیرون
& اخ کاکاشی دیگه چیکار کردی
مرد راه افتاد سمت مدرسه که یهو واستاد و به اون دو تا مرد نگاه کرد و چشماش ریز شد
$ اوه چه تصادفی خیلی وقت بود ندیده بودمت
& من باید اینو بگم
$ انگار دوباره دردسر درست کرده
& اوبیتو هم همین طور
◇ هی بسته بیا بریم
$ خیلی خب
و ارام افتادن و رفتن تو توی راهرو ها قدم میزدن تا رسیدن به دفتر و در زدن
● بفرمایید
و رفتن داخل کاکاشی و اوبیتو سرشون رو چرخوندن و به سه تا مرد روبهروشون نگاه کردن
اوبیتو: هه هه س..سلام ب..بابابزرگ چطوری
$ اوبیتوی کله خر الدنگ دیگه چه گوهی خوردی تووو 🤬
◇ هی هی مادارا خفه شو اینجا مدرسه ست
$ بنظرت الان میتونم اروم باشم هاشیراما😤
◇ ساکت تو هم داری ابرومونو میبری
هاشیراما به مدیر نگاه کرد
◇ همسرم رو ببخشید اوبیتو چیکار کرده
اوبیتو: من کاری نکردم تقصیر این بود
کاکاشی: تقصیر خودت بود
اوبیتو: نه تق....
◇ اوبیتو ساکت
● دوباره دعوا کردن و توپ خورد تو صورتم
& کاکاشی
کاکاشی: بابا تقصیر من نبود
◇ ما الان چیکار کنیم
● باید با بچه هاتون حرف بزنید
◇ چشم .... پاشو بریم اوبیتو
اوبیتو بلند شد و مادارا گوشو گرفت
اوبیتو: اخخخخخ
مادارا: راه بیوفت تخم سگگگ🤬
کاکاشی و هم بلند شد و راه افتاد
________________________________
پایان😁
پارت ۲
× وای خدا چه هواییه
+ اره جون میده برای شنا
× یه روز بریم استخر خیلی حال میده
+ فکر خیلی خوبیه بعد امتحان یه ریلکسی کنیم
× حرف امتحانا شد اخرین امتحان ریاضی بود تو سوال دو کسینوس ۹۰ درجه رو چی به دست آوردی
+ ۲ بدست اوردم
× حاجی مگه ۱۰ نبود
+ نه
× من مطمئنم ۱۰ هست
+ بابا ۲ بود
× میگم ۱۰
+ اصلا بیا از این بپرسیم
+ هی هاناکو
_ بله
× تو توی امتحان کسینوس ۹۰ درجه رو چی بدست اوردی
_ ۰ شد اخرش از استاد پرسیدم گفت درسته
+/× هااااان
× ریدیم خیلی بد ریدیم
+ اره کلمون کندست
× هی خدا تازه داشتم برنامه میچیدم
+ بیا حالا این گزارشا رو ببریم پیش مدیر تا خفمون نکرده
× اره
× بزار در ب........
● اقااااااااااای هاتاکههه و اقااااااای اوچیهااااا
با داد که مدیر زد کل کسایی که تو راهرو بودن پرش کردن و هرچی برگه دستشون بود ریخت زمین و پخش و پلا شد
داخل مدیر پشت به میزش بود و بعد با عصبانیت برگشت و دستمال خونی رو پرت گرد به سمت اوبیتو و کاکاشی که روبهروش نشسته بودن و سرشون رو پایین گرفته بودن
● این باااار چندمممم هست هاااان😤
و با دست زد محکم زد به میز که اوبیتو و کاکاشی بدنشون پرشی کرد اوبیتو سرشو بالا اورد و به مدیر اتیشی شده نگاه کرد
اوبیتو: اقا تقصیر من نبود این ماسکی تقصیر داشت
کاکاشی: ببند دهنو تو اول رجز خوندی من بهترم
اوبیتو: تو گفتی هر کسی مسابقه نده دلقکه
کاکاشی: اره قبل از اینکه تو بگی بازنده ها بهونه میارن
اوبیتو: تو مجبور نبود توپی که من گرفتم رو برداری
کاکاشی: من اول دستمو گذاشتم روش
اوبیتو: کی گفته نوک ناخن من زودتر بهش خورد
کاکاشی: نوک ناخن حساب نیست الدنگ
اوبیتو: چرا خیلی هم حسابه
کاکاشی: میگم نیست
اوبیتو: هست
کاکاشی: نیست
اوبیتو: هست
کاکاشی: نیست
اوبیتو: هست
کاکاشی: نیست
اوبیتو: هس....
● سکوتتتتتتتتتتت
کاکاشی و اوبیتو لال شدن
● دیگه بسته شما هر روز یه ماجرا دارید
اوبیتو: کدوم ماجرا آخه
● کدومممم مثلا انفجار ازمایشگاه
*فلش بک *
کاکاشی و اوبیتو باهم تو یه گروه افتادن
کاکاشی: فقط مزاحم نشو
اوبیتو: تو خودت خراب نکنی
کاکاشی: اینو باید بریزیم احمق
اوبیتو: برو بابا این باید باشه
و هر کدوم یه مادهای به ظرف اضافه کردن و یهو پوففففف
● یا جنگ کتابخونه
*فلش بک*
اوبیتو: وای این کتابه
اوبیتو اومد کتاب رو برداره که کتاب برداشته شد و کسی که برداشته بود کاکاشی بود
اوبیتو: هی من زودتر پیداش کردم
کاکاشی: تو از کی تا حالا کتاب میخونی
اوبیتو: از امروز به تو چه بدش
کاکاشی: نه
اوبیتو: میگم بده
کاکاشی: ول کن
و همینطور که داشتن میکشیدن محکم خوردن به قفسه و فقسه افتاد پایین و تیکه تیکه شد
● یا پوکوندن سیستم کامپیوتر مدرسه
*فلش بک *
کاکاشی: من اینو نوشتم خیلی خوبه
اوبیتو: این خرابه برای من خوبه
کاکاشی: برو من اول نصب میکنم
اوبیتو: نه من
و هر دو باهم روی دکمه کلیک کردن که سیستم امپر سوزوند و پوکید و کل امتحان های انلاین دانش اموزا پرید و پاک شد
● این هم چندتا از نمونه های خرابکاریتون
اوبیتو/ کاکاشی: تقصیر این بود
● دیگه بسته به خانواده تون خبر دادم بیان
اوبیتو/ کاکاشی: اوه اوه بد شد
یه لیموزین مشکی جلوی در مدرسه پارک کرد و از دو تا مرد کت و شلوار پوش اومدن بیرون
$ این پسرهی مشنگ خر دوباره ریده تو ابرومون🤬
◇ تو ارامشتو حفظ کن حالا
$ چطور... مگه این پفیوز میزاره 🤬
همون موقع یه لیموزین سفید هم پارک کرد و از توش یه مرد شیک اومد بیرون
& اخ کاکاشی دیگه چیکار کردی
مرد راه افتاد سمت مدرسه که یهو واستاد و به اون دو تا مرد نگاه کرد و چشماش ریز شد
$ اوه چه تصادفی خیلی وقت بود ندیده بودمت
& من باید اینو بگم
$ انگار دوباره دردسر درست کرده
& اوبیتو هم همین طور
◇ هی بسته بیا بریم
$ خیلی خب
و ارام افتادن و رفتن تو توی راهرو ها قدم میزدن تا رسیدن به دفتر و در زدن
● بفرمایید
و رفتن داخل کاکاشی و اوبیتو سرشون رو چرخوندن و به سه تا مرد روبهروشون نگاه کردن
اوبیتو: هه هه س..سلام ب..بابابزرگ چطوری
$ اوبیتوی کله خر الدنگ دیگه چه گوهی خوردی تووو 🤬
◇ هی هی مادارا خفه شو اینجا مدرسه ست
$ بنظرت الان میتونم اروم باشم هاشیراما😤
◇ ساکت تو هم داری ابرومونو میبری
هاشیراما به مدیر نگاه کرد
◇ همسرم رو ببخشید اوبیتو چیکار کرده
اوبیتو: من کاری نکردم تقصیر این بود
کاکاشی: تقصیر خودت بود
اوبیتو: نه تق....
◇ اوبیتو ساکت
● دوباره دعوا کردن و توپ خورد تو صورتم
& کاکاشی
کاکاشی: بابا تقصیر من نبود
◇ ما الان چیکار کنیم
● باید با بچه هاتون حرف بزنید
◇ چشم .... پاشو بریم اوبیتو
اوبیتو بلند شد و مادارا گوشو گرفت
اوبیتو: اخخخخخ
مادارا: راه بیوفت تخم سگگگ🤬
کاکاشی و هم بلند شد و راه افتاد
________________________________
پایان😁
- ۸.۵k
- ۲۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط