{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست !

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست !
به خیالش که در آن جا خبر از مهمانی ست!
دُزدِ ناشی ست به کاهی دلِ خود خوش کرده
بی نوا هیچ نداند که خودش ، قربانی ست !
گفتمش : دست بکش از منِ ویرانه ...، برو
ظاهرم گرچه خوشست باطنِ من بارانی ست... حرف هایم همه را سهل گرفت و نَشِنید...! با خودش گفته که : این شب زده را درمانی ست!
من به صد گونه زبان گفتمش : ای دیوانه
فکر کردی که مُداوا به همین آسانی ست ؟؟؟ خنده زد بر من و بر کُنجِ دلم تکیه نمود
گفت : آخر شبِ یلدایِ تو را پایانی ست
کاش او هم برود از برِ این سوخته دل... بی سبب در پیِ آرامشِ این توفانی ست !
من چه گویم که به حسرت ننشیند احدی ؟؟؟ سهم این کلبه ی تنها ، بخــــــــــدا ویرانی ست ...!!!!!
دیدگاه ها (۶)

NHیک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر ا...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

يک نفر گوشه ي محرابِ دلم زنداني ست ! به خيالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست... به خیالش که در آنجا ...

ًیک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که د...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محراب دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر از...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط