{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

NH

NH
یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست
به خیالش که در آن جا خبر از مهمانی ست
دُزدِ ناشی ست به کاهی دلِ خود خوش کرده
بی نوا هیچ نداند که خودش ، قربانی ست
گفتمش : دست بکش از منِ ویرانه ، برو
ظاهرم گرچه خوشست باطنِ من بارانی ست
حرف هایم همه را سهل گرفت و نَشِنید
با خودش گفته که : این شب زده را درمانی ست
من به صد گونه زبان گفتمش : ای دیوانه
فکر کردی که مُداوا به همین آسانی ست
خنده زد بر من و بر کُنجِ دلم تکیه نمود
گفت : آخر شبِ یلدایِ تو را پایانی ست
من چه گویم که به حسرت ننشیند احدی
سهم این کلبه ی تنها ، بخــــــــــدا ویرانی ست
دیدگاه ها (۱)

NHﻋﺎﻗﺒﺖ ﺑﺎ ﯾﮏ ﻏــــــﺰﻝ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻫــــﻮﺍﯾﯽ ﻣﯿﮑﻨﻢﺑﻌﺪِ ﻋـــﺎﺷﻖ ﮐ...

NHعاشق شده ام بر تو ؛تدبیر چه فرمایی ?از راه صلاح آیم ,یا از...

.باران که می بارد جدایی درد دارددل کندن از یک آشنایی درد دار...

.عمری به هر کوی و گذر گشتم که پیدایت کنماکنون که پیدا کرده ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط