{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست...
به خیالش که در آنجا خبر از مهمانی ست...
دُزدِ ناشی ست، به کاهی دلِ خود خوش کرده...
بی نوا هیچ نداند که خودش، قربانی ست...
گفتمش : دست بکش از منِ ویرانه، برو...
ظاهرم گرچه خوشست، باطنِ من بارانی ست...
حرف هایم همه را سهل گرفت و نَشِنید...
با خودش گفته که این شب زده را درمانی ست...
من به صد گونه زبان گفتمش ای دیوانه...
فکر کردی که مُداوا به همین آسانی ست؟!
خنده زد بر من و بر کُنجِ دلم تکیه نمود...
گفت: آخر شبِ یلدایِ تو را پایانی ست...
کاش او هم برود از برِ این سوخته دل...
بی سبب در پیِ آرامشِ این توفانی ست...
من چه گویم که به حسرت ننشیند احدی...
سهم این کلبه ی تنها، بخــــــــــدا ویرانی ست...!!!
دیدگاه ها (۱۹)

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت" پارت " 30 ""ویو جئون آنجلینا" ...

برادر ناتنی

NHیک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ستبه خیالش که در آن جا خبر ا...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

یک نفر گوشه ی محرابِ دلم زندانی ست ! به خیالش که در...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط