يک نفر گوشه ي محرابِ دلم زنداني ست !
يک نفر گوشه ي محرابِ دلم زنداني ست !
به خيالش که در آن جا خبر از مهماني ست!
دُزدِ ناشي ست به کاهي دلِ خود خوش کرده
بي نوا هيچ نداند که خودش ، قرباني ست !
گفتمش : دست بکش از منِ ويرانه ...، برو
ظاهرم گرچه خوشست باطنِ من باراني ست...
حرف هايم همه را سهل گرفت و نَشِنيد...!
با خودش گفته که : اين شب زده را درماني ست!
من به صد گونه زبان گفتمش : اي ديوانه
فکر کردي که مُداوا به همين آساني ست ؟؟؟
خنده زد بر من و بر کُنجِ دلم تکيه نمود
گفت : آخر شبِ يلدايِ تو را پاياني ست
کاش او هم برود از برِ اين سوخته دل...
بي سبب در پيِ آرامشِ اين توفاني ست !
من چه گويم که به حسرت ننشيند احدي ؟؟؟
سهم اين کلبه ي تنها ، بخــــــــــدا ويراني ست ...!!!!!!!!
به خيالش که در آن جا خبر از مهماني ست!
دُزدِ ناشي ست به کاهي دلِ خود خوش کرده
بي نوا هيچ نداند که خودش ، قرباني ست !
گفتمش : دست بکش از منِ ويرانه ...، برو
ظاهرم گرچه خوشست باطنِ من باراني ست...
حرف هايم همه را سهل گرفت و نَشِنيد...!
با خودش گفته که : اين شب زده را درماني ست!
من به صد گونه زبان گفتمش : اي ديوانه
فکر کردي که مُداوا به همين آساني ست ؟؟؟
خنده زد بر من و بر کُنجِ دلم تکيه نمود
گفت : آخر شبِ يلدايِ تو را پاياني ست
کاش او هم برود از برِ اين سوخته دل...
بي سبب در پيِ آرامشِ اين توفاني ست !
من چه گويم که به حسرت ننشيند احدي ؟؟؟
سهم اين کلبه ي تنها ، بخــــــــــدا ويراني ست ...!!!!!!!!
- ۳۶۹
- ۱۰ دی ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط