{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part51

part51
.
.
پس شد سه تا هات چاکلت و دوتا میلک شیک
«بله حتما لطفا منتظر بمونید»
بوم به جواب حرف پسر روبروش سری تکون داد و رفت تا کنار بقیه که دور میز چوبی که اطراف کافه خیابونی گذاشته بودن نشسته بودن بره
°چی سفارش دادی هیونگ؟
خب.. همونطور که متوجه شدم من و سوبین و کای هات چاکلت و یونجون و کریس هم میلک شیک درسته؟
یوم در حالب که داشت جواب کای رو میداد بین کریس ویون نشست
×بوم! من اسپرسو گفتم بهت!
واقعا؟ اوه.. چرا دقت نکردم.. حالا نمیشه همون هات چاکلتو بخوری؟
×کی میخوای حواستو جمع کنی اخه!
بوم لبخند معذبی زد و سرشو خاروند
_همینکه تونسته اون یکی هارم یادش بمونه خدارو شکر کن
بوم در جواب پسر بزرگتر چشماشو تو حدقه چرخوند
×بوم چرا چیزای تلخ نمیخوری؟
خب.. تا حالا بهش فکر نکردم شاید چون تا حالا نخوردم؟
°چی؟ هیونگتا حالا اسپرسو نخوردی؟
چیز عجیبیه؟ از بوش معلومه خیلی مضخرفه
(از اسپرسو بدش میاد؟)
یونجون فکر کرد..
"بفرمایید سفارشاتون"
پسر موطلایی سفارشاشونو گذاشت روی میز و بوم با دیدنش حس کرد قیافش براش زیادی اشناست و با دقت نگاش کرد
"بوم؟"
(درستهه! این همون ووشینه.. خدای من چقدر تغییر کرده)
ووشین؟.. باورم نمیشه خودتی!
ووشین تقریبا اولین دوست بوم بود از وقتی که یادش میاد، وقتی شیش ماه تو کما بود بعد بیدار شدنش فقط بای یه نفر صمیمی بود و اونم هم اتاقیش ووشین بود کسی که از بچگی سرطان ریه داشته و حتی بعد مرخص شدن بوم هم تحت درمان بود، اما حالا باورش نمیشد بعد دو و خورده ای سال اینقدر تغییر کرده باشه و از یه پسر نحیف و لاغر به یه پسر عضله ای و قد بلند تبدیل بشه و موهاش مثل همیشه طلایی و صاف بود و روی چشم های سبزش رو پوشونده بود
"بوم! میدونی چند وقته ندیدمت؟ اوه پسر حتی خوشگل ترم شدی!"
تو کافه کار میکنی؟
"خب.. اره تقریبا هشت ماهه اینجا کار میکنم حقوقش زیاد نیست اما برای کسی مثل من بهترینه نه؟ راستی اینا همکاراتن؟"
بوم نگاه ووشینو دنبال کرد و به بقیه نگاه کرد که با تعجب به بوم نگاه میکردن به جز یه نفر! کریس با لبخند دستشو جلو آورد و با آرامش خاصی که تو نگاهش بود با ووشین احوالپرسی کرد.
~تو دوست بومی نه؟ از دیدنت خوشبختم کریس هستم
ووشین با لبخند معذبی سرشو خاروند
"خوشبختم! منم چوی ووشین هستم"
_از در ودیوارم که برات دوست میباره ادم به این اجتماعی ندیده بودم!
یونجون گفت و دست به سینه به صندلی چوبی تکیه داد و نگاهشو به بوم داد و سرشو کج کرد بوم لبخندی زد تا لحن طعنه آمیز یونجون رو پنهان کنه
+ ووشینا مبخوای پیش ما بشینی؟ چند وقته ندیدمت
_بوما به نظرت ابنجا جا داریم؟
بوم بدون برداشتن نگاهش از روی ووشین پاشو از زیر میز به وای یون زد
_آی چرا پامو لگد میکنی؟
"به نظرم بهتره من دیگه برم بوم شمارتو بهم میدی؟"
چراکه نه!
گوشیشو از تو جیبش دراورد و به سمت ووشین گرفت
بیا
ووشین بعد زدن شماره خودش تو گوشی بوم خداحافظی کرد و رفت
دیدگاه ها (۵)

با یه روز تاخیر تولد نازترین و در عین حال عهات ترین موجود جه...

ادیتای چنل قبلیم☕☕🤏🏻

part50. . °هیونگ کارت تموم شد؟ کای به یونجونی که کیفشو روی ش...

❤️‍🔥❤️‍🔥

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط