گلبرگی از دریا پارت ۹
از زبان سونیک💙
داشتم تلاش می کردم که فرار کنم و این کار رو هم کردم و با سرعت تمام به طرف شدو رفتم .
شدو : تو اینجا چیکار می کنی؟
سونیک: نمی تونستم ولت کنم.
شدو: خواهش می کنم برو.
سونیک: نه،اگه اونها می خوان تو رو بکش باید من رو هم بکشن اما اول از روی جنازه من رد بشن.
رفتم یه شمشیر برداشتم و یکی هم به شدو دادم.
از زبان اسکوروج💚
اسکوروج: لطفاً تا همین جا صبر کنید ، من می خوام که از این به بعد تنهایی برم .
رفتم داخل و به طرف یکی از اتاق ها رفتم و دیدم سونیک با شمشیر داره بهم حمله می کنه .
اسکوروج: داری چیکار می کنی؟!
سونیک: تو می خوای به شدو اسیب بزنی اما اول باید از روی جنازه من رد بشی!
با یه حرکت دستم رو زخمی کرد و من هم از حسانیت بخش حمله کردم و صورتش رو زخمی کردم ، افتاد.
اسکوروج: دیدی گفتم زورت به من نمی رسه .
سونیک: به شدو اسیب نزن!!!
اسکوروج: هاهاها تو واقعاً عاشق اون شدی ، من می تونستم زندگی بهتری رو برات بسازم.
سونیک: من هیچ نیازی به تو ندارم!
سرم رو تکون دادم از اونجا رفتم و به طرف یه اتاق دیگه رفتم و دیدم که اون همون جاست.
به طرفش حمله کردم .
فکر نمی کردم که اینقدر زحیف باشه.
به طرف پشتبوم رفتیم و همون موقع که می خواستم پرتش کنم ، سونیک بهم حمله کرد.
سونیک: ولش کن!!!
اسکوروج: ولم کن!
پرتش کردم اونور که اون هیولا بهم حمله کرد ، دقیقاً روی لبه پرت گاه بودم که نمی دونم چرا من رو پرت نکرد.
بلند شدم و تفنگم رو برداشتم و با یه گلوله خلاسش کردم.
از زبان سونیک💙
شدو افتاد و زود رفتم پیشش.
اشکام سرازیر شد.
شدو:.....سونیک...لطفاً ...گریه نکن.
سونیک: ولی من نمی تونم....من تاقت از دست دادن تو رو ندارم.
اسکوروج اومد سمتم و گفت: دیدی گفتم که من می تونم برات زندگی بهتری رو بسازم.
از شدت حسبانیت هولش دادم که پاش لیز خورد و افتاد تو پرتگاه.
به سمت پرتگاه رفتم بهش یه نگاهی کردم و از اونجا رفتم و به طرف شدو رفتم.
سونیک: شدو خواهش می کنم چشمات رو باز کن.
شدو: ....سونیک....دوستت....دارم.
سونیک: منم دوستت دارم شدو.
که شدو چشمام رو بست و من هم شروع به گریه کردن کردم.
تفگ رو برداشتم و روبروی خودم نگه داشتم و ماشه رو کشیدم و دیگه....تموم.
من از شدت دور بودن شدو خودکشی کردم اما احساس می کنم که کاره خوبی کردم چون این به خاطر خودم و شدو هستش .
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤و روح انها با شادی کناره هم قرار گرفتن.
پایان
teh and
داشتم تلاش می کردم که فرار کنم و این کار رو هم کردم و با سرعت تمام به طرف شدو رفتم .
شدو : تو اینجا چیکار می کنی؟
سونیک: نمی تونستم ولت کنم.
شدو: خواهش می کنم برو.
سونیک: نه،اگه اونها می خوان تو رو بکش باید من رو هم بکشن اما اول از روی جنازه من رد بشن.
رفتم یه شمشیر برداشتم و یکی هم به شدو دادم.
از زبان اسکوروج💚
اسکوروج: لطفاً تا همین جا صبر کنید ، من می خوام که از این به بعد تنهایی برم .
رفتم داخل و به طرف یکی از اتاق ها رفتم و دیدم سونیک با شمشیر داره بهم حمله می کنه .
اسکوروج: داری چیکار می کنی؟!
سونیک: تو می خوای به شدو اسیب بزنی اما اول باید از روی جنازه من رد بشی!
با یه حرکت دستم رو زخمی کرد و من هم از حسانیت بخش حمله کردم و صورتش رو زخمی کردم ، افتاد.
اسکوروج: دیدی گفتم زورت به من نمی رسه .
سونیک: به شدو اسیب نزن!!!
اسکوروج: هاهاها تو واقعاً عاشق اون شدی ، من می تونستم زندگی بهتری رو برات بسازم.
سونیک: من هیچ نیازی به تو ندارم!
سرم رو تکون دادم از اونجا رفتم و به طرف یه اتاق دیگه رفتم و دیدم که اون همون جاست.
به طرفش حمله کردم .
فکر نمی کردم که اینقدر زحیف باشه.
به طرف پشتبوم رفتیم و همون موقع که می خواستم پرتش کنم ، سونیک بهم حمله کرد.
سونیک: ولش کن!!!
اسکوروج: ولم کن!
پرتش کردم اونور که اون هیولا بهم حمله کرد ، دقیقاً روی لبه پرت گاه بودم که نمی دونم چرا من رو پرت نکرد.
بلند شدم و تفنگم رو برداشتم و با یه گلوله خلاسش کردم.
از زبان سونیک💙
شدو افتاد و زود رفتم پیشش.
اشکام سرازیر شد.
شدو:.....سونیک...لطفاً ...گریه نکن.
سونیک: ولی من نمی تونم....من تاقت از دست دادن تو رو ندارم.
اسکوروج اومد سمتم و گفت: دیدی گفتم که من می تونم برات زندگی بهتری رو بسازم.
از شدت حسبانیت هولش دادم که پاش لیز خورد و افتاد تو پرتگاه.
به سمت پرتگاه رفتم بهش یه نگاهی کردم و از اونجا رفتم و به طرف شدو رفتم.
سونیک: شدو خواهش می کنم چشمات رو باز کن.
شدو: ....سونیک....دوستت....دارم.
سونیک: منم دوستت دارم شدو.
که شدو چشمام رو بست و من هم شروع به گریه کردن کردم.
تفگ رو برداشتم و روبروی خودم نگه داشتم و ماشه رو کشیدم و دیگه....تموم.
من از شدت دور بودن شدو خودکشی کردم اما احساس می کنم که کاره خوبی کردم چون این به خاطر خودم و شدو هستش .
🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤🖤و روح انها با شادی کناره هم قرار گرفتن.
پایان
teh and
- ۱۳.۰k
- ۰۱ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط