{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part¹

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part¹
توصیف در یک کلمه" آن ظهره شوم"

آت از ساعت ۸ صبح توی آشپزخانه بود. با وسواس و عشقِ تمام، غذای مورد علاقه‌ی تهیونگ رو درست کرده بود. بوی خوشِ غذای کره‌ای توی خونه پیچیده بود. آت با دقت زیاد، تکه‌های هویج رو به شکل قلب برش داد و روی ظرفِ مرغِ تندِ مخصوص تهیونگ چید. یک یادداشتِ کوچک هم روی درب ظرف چسبوند: *«برای خسته‌ترین و بهترین مرد دنیا. دوستت دارم، آتِ تو.»*

وقتی وارد شرکت «V-Ent ertainment»شد، با اعتماد به نفس و لبخندی روی لب به سمت طبقه‌ی آخر، دفترِ مدیریتی، راه افتاد. می‌خواست تهیونگ رو غافلگیر کنه. درِ دفتر نیمه‌باز بود. قبل از اینکه در رو کامل باز کنه، صدایی شنید: «آقای کیم، واقعاً نمی‌دونید چقدر دلم می‌خواد این استرس رو از شونه‌هاتون بردارم...»

آت در رو کمی بیشتر باز کرد و صحنه‌ای که دید، خون رو توی رگ‌هاش منجمد کرد. منشی جدید، روی میزِ کارِ تهیونگ نشسته بود و با دست‌های کشیده‌اش، یقه‌ی کتِ گران‌قیمتِ تهیونگ رو گرفته بود و داشت با یک لبخندِ پیروزمندانه به گوشه‌ی لب‌های تهیونگ نزدیک می‌شد. تهیونگ با اخم غلیظ و چهره‌ای که نشون‌دهنده‌ی نهایت کلافگی بود، دستش رو گذاشته بود روی شونه‌ی اون زن تا عقب هلش بده، اما اون زنِ بی‌حیا، صورتش رو به یقه‌ی کتِ تهیونگ چسبونده بود و انگار داشت پارچه‌اش رو می‌بوسید.

ظرفِ غذایی که آت با هزار امید و آرزو درست کرده بود، از دستش رها شد. صدای شکستنِ شیشه روی کف‌پوشِ سرامیکیِ دفتر، مثل صدای انفجار بود. تهیونگ با شنیدن صدا، سرش رو چرخوند و وقتی چشمش به آت افتاد، رنگ صورتش پریده‌تر از دیوار شد. آت، با چشم‌هایی که لحظه به لحظه پرتر از اشک می‌شد، بدون اینکه حتی کلمه‌ای بگه، با تنی که از شدتِ شوک می‌لرزید، چرخید و شروع کرد به دویدن.
ادامه دارد...
حمایت؟ کامنت؟عشق های منیدددد🫶🏻🎀💕🥹😻💝✨🎀🫶🏻🪐💝💟🩷💗
دیدگاه ها (۶)

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part² توصیف در یک کلمه "حقیقت و طوفانِ محبت"تهیون...

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part¹" توصیف در یک جمله :میانِ تیغ‌های نیش‌دار...

عاشق part³کوک سوار ماشین شد که ات گفت :• کوکی ازت ممنونم- پر...

عاشق part²رفتم داخل خونه چراغ ها خاموش بود و روی میز غذا بود...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط