پارت4

(ویو سوبین)
سوبین:یالا بومگیو وقت داره میره
بومگیو:اومدم دیگه.... خب بریم
(محل تحویل محموله) (ویو بومگیو)
بومگیو:سوبین چرا اینقدر اینجا از شهر دوره
سوبین:معمولا خلافکار ها بیرون از شهر محموله تحویل میگیرند
بومگیو:سوبین کجا برم؟
سوبین:پشت این تپه خودت باید پیاده بری ماشین نمیتونه بیاد
بومگیو:اتفاقی برام نیوفته؟
سوبین:نه بابا
بومگیو:باشه پس من میرم محموله رو تحویل میدم و ساک پول رو ازشون میگیرم
سوبین:حله درسته خیلی خیلی خونسرد باش
بومگیو:حله
خب بریم پشت تپه تحویل میدم و میرم هنوز اگه خواستن کاری بکنن من یه تفنگ دارم پس میتونم از خودم دفاع کنم تا سوبین بیاد.... حله راحته پس نباید استرس بگیرم
خلافکار:محموله کجاست؟
بومگیو:بفرمایید
خلافکار ها تفنگ هاشون رو بیرون آوردن و به سمت من گرفتن
خلافکار:خب فکر کنم اون تهیون احمق بهت نگفته بود که قرار نیست زنده از اینجا بیرون بری درسته؟
بومگیو:چی؟ نه نه خواهش میکنم منو نکشید
خلافکار:ببین چه قدر تهیون ضعیفه که تورو مافیا کرده(با حالت تمسخر)
تفنگم رو بیرون آوردم و به سمتشون گرفتم
بومگیو:اگه صدای تیر بفهمم رئیستون رو میکشم
زیر دست خلافکار:اگه همین الا رئیس رو ول نکنی مکشیمت
تهیون:خب دیگه نمایش بسه
بومگیو:چی؟ رئیس؟
تهیون:خب من میخواستم بدونم تو بهم خیانت میکنی یا نه؟ این فردی که به سمتش تفنگت رو گرفتی رفیقته
بومگیو:چی؟ کای؟
کای:آره قرار بود امتحانت کنیم
بومگیو:خیلی نامردی روانی
کای:به من چه؟
تهیون:خب تو آزمایش رو قبول شدی و از الا به بعد مسئول حملات و دست چپ منی
چیییییی من شدم دست چپش..... به این زودی
سوبین:خب کای و بومگیو بیاد بریم
(داخل شرکت خلافکار ها)
واو من الا یه مافیا هستم و دیگه نمیتونم مسخره بازی در بیارم.... ولی من چرا شدم دست چپ تهیون... اون هم به این زودی؟
کای سه ساله عضو اینجاست بعد من که یک روزه اومدم مقامم از کای بیشتره
نمیدونم چرا ولی از تهیون خوشم میاد به نرظ میاد از اون آدمایی هست که پشت چهره ی خشنش یه چهره ی معصوم و کیوته
تق تق تق
بومگیو:بله؟
یونجون:بومگیو برو به اتاق تهیون باهات کار داره
بومگیو:چشم
داشتم میرفتم به سمت اتاق تهیون و فکرم توی این بود که باهام چی کار داره که خوردم به یک نفر سرم رو بالا کردم دیدم یه مرد با مو های سیاه و چهره ای مشکوک بهم خورده
غریبه:آه ببخشید
بومگیو:نه من باید هواسم رو جمع میکردم
دستش رو به سمتم دراز کرد و گفت:اولین باره میبینمت عضو جدیدی؟
بومگیو:بله.... چوی بومگیو هستم
غریبه:من هم هوانگ هیونجین هستم.... خوشبختم
بومگیو:من هم خوشبختم
هیونجین:داشتی کجا میرفتی؟
بومگیو:دفتر رئیس
هیونجین:حله..... راستی تو برای کدوم بخشی؟
بومگیو:بخش حملات
هیونجین:پستت؟
بومگیو:دست چپ تهیون
هیونجین:واقعا?
بومگیو:آره
هیونجین:پس من و تو کارمون یکیه..... چون من توی بخش حملات دست راست تهیون هستم
بومگیو:واو..... خوشبختم رئیس
هیونجین:نیاز نیست بهم بگی رئیس همون هیونجین صدام کن
بومگیو:چشم
دیدگاه ها (۸)

#دوست_پسر_شیطون_من part: 9ویو صبح نابی : هیونجین چون وسایلش ...

یعنی خوشم میاد هرچی اکانت میزنم مسدود میشه، اومدم پست بزارم ...

وقتی ا ن تو رو به سرپرستی میگیره و...p23 ا.ت . کبودی ؟ کو ک...

پارت 19 رمان 🤍عشق مدرسه ای 🤍ات رو برد اتاق. و پرتش کرد رو ت...

I fell for my doctor-part 9

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_21فصل یازدهم | ...

❤️‍🔥 قرار نبود عاشقت بشم𝑷𝒂𝒓𝒕 3 | تو چرا برات مهمه؟!لوئیس لپ‌...

Iove and the moonPart25یونا: کوک میگم اگه یه روز بفهمی یه ن...

THE FIRST KISSPART: 3ات: الو سلام &: خب میای یا بیام ببرمش ا...

پارت8امروز تو مدرسه اجرا داشتم.من هان و هیونجین گیتار میزنیم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط