بچه که بودم، خیال می‌کردم همه چیز مال من است.

بچه که بودم، خیال می‌کردم همه چیز مال من است.
دنیا را آفریده‌اند که من سرگرم باشم.
آسمان، زمین، پدر، مادر، درخت‌ها، اسب‌ها، کالسکه‌ها؛
و حتی آن گنجشک‌ها برای سرگرمیِ من به وجود آمده‌اند.
بعدها
یکی‌یکی
همه را ازم گرفتند!

#عباس_معروفی
دیدگاه ها (۱)

Twenty four

part : 16ناگهان گلبرگ هارو پاره کرد و توی هوا پرتاب کرد& حدا...

قسمت ۱۱

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی خانوادت مجبورت میکنن از کوک جدا بشی.«ویو ا.ت»...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁰ویو میکا_____صدای شلیک...

Custom bride part : 4

برده عمارت جئون

I'm not jealous part 47اون که در مورد من نگران نبود پس چه اش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط