{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بزرگی به شناخت‌ و‌ معرفت به خدا و امام زمان عج

بزرگی به شناخت‌ و‌ معرفت به خدا و امام زمان عج
ش-هید رضا پناهی در سال ۱۳۴۹ در کرج به دنیا آمد.
اما بیشتر از ۱۲ سال نتوانست سنگینی تن کوچکش را بر روح بزرگش تحمل کند و به اصرار، پدر و مادر خود را راضی کرد تا سرانجام در دوازدهمین سال زندگی‌اش ابدی شود.

یک‌بار، بلکه چند بار باید این وصیت نامه‌ها را بخوانیم تا بفهمیم که چطور جبهه برای بعضی دانشگاهی بود که حتی بدون گذراندن تحصیلات مقدماتی، از آن فارغ التحصیل شدند و مدرک خود را از اباعبدالله علیه السّلام گرفتند و به راستی چه تفاوتی بین نوجوانان آن زمان و نوجوانان این عصر وجود دارد؟!!
 
مادر ش-هيد:

قبل از اعزام آخر رضا، يك نوار كهنه از يكي از همسايه ها گرفتم، رضا اومد گفت: مامان! میشه شما چند لحظه بريد بيرون، گفتم باشه.
من اومدم بيرون گفتم بزار اين بچه راحت باشه هر صحبتي داره، تو دلش هر چي هست بگه، اومدم بيرون رضا شروع كرد به صحبت كردن و نوار كاست را پر كرد. وقتي صحبت هاشو رو كاست آورد، برگشت به من گفت:مامان! اين نوار را از من ميگيري به صورت امانت، نگه ميداري مبادا روي ضبط بياري، اگر روزی توفيق ش-هادت را پيدا كردم، بعد از ش-هادتم ميتونيد بياريد روي ضبط و گرنه اصلا روي ضبط نمياريد.

سردار ش-هید یونس فتح باهری از فرماندهان این ش-هید نوجوان درباره او می‌گوید:

در یكی از شب‌ها كه در جبهه بود متوجه شدم رضا در رختخوابش نیست! به دنبال او راه افتادم تا او را در سنگری نزدیك تپه‌های دشمن یافتم. در حالی كه سر به آسمان داشت و زمزمه می‌كرد متوجه من شد تبسمی كرد.
از او پرسیدم اینجا چه می‌كنی؟ او با تعجب پرسید شما اینجا چه می‌كنید؟ من گفتم اینجا با چه كسی صحبت می‌كردی؟ و او جواب داد فردا می‌فهمی.

پس از آن برگشتم و صبح رضا به حمام رفت و بعد پیراهنی را به من داد به عنوان یادگاری و من به او گفتم نیم وجبی! پیراهن تو كجا و من كجا! و او گفت هدیه است و پیراهنی به دوستی دیگر داد و تمامی وسایل شخصی خود را هدیه داد.

رضا صبح بعد از صبحانه قرار بود به مأموریت دیده‌بانی و شناسایی برود. به اتفاق چند نفر به مأموریت رفتند و در برگشت مورد اصابت خمپاره ۶۰ دشمن قرار گرفتند و رضا و یكی از دوستانش ش-هید شدند و بقیه زخمی شدند و برگشتند.
آنگاه متوجه شدم كه جریان راز و نیاز شب گذشته‌اش و وعده‌ای كه داده بود كه «فردا متوجه می‌شوید» چه بود.

اَللهم عجّل لولیک الفرج🙏


#عشق #الله #خدا #نماز #قرآن #امام_زمان
دیدگاه ها (۰)

BTS Reaction اداستان:تو عضو هشتم BTS هستی و بعد از یه دعوای ...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_34فصل پانزدهم |...

فاصله یک لبخند تا جنون

سقوط درخشان یک دیوانه پارت ۲۸ سانیار . چند دقیقه پیش .وقتی م...

پارت ۴۰ لینا بعد از دعوا برگشت پیش سوفیا.سوفیا با تعجب نگاهش...

🦢 پارت هفتم | مرد غریبهظهر، زنگ آخر مهدکودک خورد.بچه‌ها یکی‌...

پارت1فقط یه دوست معمولیبعد یه روز سخت و تموم کردن دانشگاه دن...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۲ | اول باید درسم...

وقتی جونگ‌کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

پارت چهارم: خونِ دو خاندانصدای قدم‌ها پشت سرشان نزدیک‌تر می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط