قسمت ۱۱
هنوز نتونستم از فکر ویلیام دربیام،هنوز تپش قلبم ادامه داره و نمیتونم کنترلش کنم . در حال کلنجار با افکارم بودم که ویلیام در اتاقم رو زد و گفت عروسک قشنگم گشنه نیستی؟،به ساعت نگاه کردم و دیدم بیش از ۲ ساعت درگیر ویلیام بودم، با صدای لرزان ولی رسا گفتم نه؛ چون اگه دوباره چشمم به ویلیام میخورد حتما بدنم دوباره واکنش نشون میداد،ويليام گفت پس پایین منتظرتم،گاهی این رفتارش که حرف،حرف خودش هست واقعا منو عصبانی می کنه . ناچار رفتم؛سر میز خیلی تلاش کردم ویلیام رو نگاه نکنم ولی چند باری که نگاهش می کردم انگار ناراحت بود؛از سر کنجکاوی و دلسوزی حالش رو پرسیدم ولی گفت عروسک قشنگم من ی خانواده عجیبی دارم و یکی از عجایب خانواده من زن اول پدرم هست؛مکث کرد و گفت اون شاید بخواد بهت آسیب بزنه یا بخواد تو رو از من جدا کنه و اینکه من می دونم تو نمی تونی به من اعتماد کنی ولی لطفا لطفا مقداری هم که شده بهم اعتماد کن . دلیلش این اخطار رو ازش پرسیدم و گفت بعد بهت می گم عروسک قشنگم فعلا غذاتو بخور چون الان از دهن میافته .
بعد از نهار تو اتاق داشتم استراحت می کردم ولی ذهنم خیلی دگیر حرف ویلیام بود؛ماری رو صدا زدم که شاید اون خبر داشته باشه ولی گفت که جدید امده و چیزی نمی دونه ولی گفت ی سرخدمتکار از قدیم اینجا کار می کنه شاید بدونه پس بهش گفتم به سرخدمتکار بگه عصر بیاد تو آلاچیق حیاط پیشم .
تو آلاچیق نشسته بودم و دیدم ماری همراه سرخدمتکار دارند میاند؛یکم هل کردم ولی سعی کردم به روی خودم نیارم . وقتی رسیدند از سرخدمتکار سوالم رو در مورد زن اول پرسیدم و جوابی که داد برام شگفتانگیز بود . گفت زن اول به خاطر ثروت و سود عروس این خانواده شدند ولی آقا یعنی پدر ويليام ی معشوقه داشتند یعنی مادر خونی ویلیام،این عشق از قبل آشنایی پدر و زن اول بوده ولی بعد اینکه ازدواج کردند و سه تا بچه آوردند پدر اون رو طرد و طلاق دادند و بعدش با مادر ويليام ازدواج کردند ولی سرنوشت مادر ویلیام اون رو از خانواده گرفت و آقای ويليام عزیز آقا هستند و کینهای که زن اول نسبت به آقای ویلیام دارند زبون زد هست .
خیلی مسئله عجیبی هست . نمی دونم باید چیکار کنم . اگه واقعا بخواد بهم آسیب بزنه یا ویلیام رو ازم بگیره باید چیکار کنم چون من هیچ جایی غیر از خونه ویلیام ندارم .
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
#تیک_تاک #ایران #مرگ_بر_امریکا #اینستاگرام #یوتیوب #گوگل #انگیزشی #ویسگون #کیپاپ #کیدراما #مود #ترند
بعد از نهار تو اتاق داشتم استراحت می کردم ولی ذهنم خیلی دگیر حرف ویلیام بود؛ماری رو صدا زدم که شاید اون خبر داشته باشه ولی گفت که جدید امده و چیزی نمی دونه ولی گفت ی سرخدمتکار از قدیم اینجا کار می کنه شاید بدونه پس بهش گفتم به سرخدمتکار بگه عصر بیاد تو آلاچیق حیاط پیشم .
تو آلاچیق نشسته بودم و دیدم ماری همراه سرخدمتکار دارند میاند؛یکم هل کردم ولی سعی کردم به روی خودم نیارم . وقتی رسیدند از سرخدمتکار سوالم رو در مورد زن اول پرسیدم و جوابی که داد برام شگفتانگیز بود . گفت زن اول به خاطر ثروت و سود عروس این خانواده شدند ولی آقا یعنی پدر ويليام ی معشوقه داشتند یعنی مادر خونی ویلیام،این عشق از قبل آشنایی پدر و زن اول بوده ولی بعد اینکه ازدواج کردند و سه تا بچه آوردند پدر اون رو طرد و طلاق دادند و بعدش با مادر ويليام ازدواج کردند ولی سرنوشت مادر ویلیام اون رو از خانواده گرفت و آقای ويليام عزیز آقا هستند و کینهای که زن اول نسبت به آقای ویلیام دارند زبون زد هست .
خیلی مسئله عجیبی هست . نمی دونم باید چیکار کنم . اگه واقعا بخواد بهم آسیب بزنه یا ویلیام رو ازم بگیره باید چیکار کنم چون من هیچ جایی غیر از خونه ویلیام ندارم .
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
#تیک_تاک #ایران #مرگ_بر_امریکا #اینستاگرام #یوتیوب #گوگل #انگیزشی #ویسگون #کیپاپ #کیدراما #مود #ترند
- ۱۲.۹k
- ۰۵ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط