دلم لک زده...

دلم لک زده...
مشهد...
نیمه های شب...
روبروی ایوان طلا...
روی فرشهای دوست داشتنی صحن...
خیره به گنبد طلا...
نسیم خنک ....
و اشک...اشک....
.و یک آرزو..خوش به حالت کبوتر..
دیدگاه ها (۱)

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

ازدواج اجباری

ی عاشقانهگفتمش: شیرین‌ترین آواز چیست؟چشم غمگینش به‌رویم خیره...

𝐎𝐧𝐥𝐲 𝐘𝐨𝐮 \ part¹ "توصیف در یک جمله:آن ظهره شوم" آت از ساعت ۸...

چند پارتی بازی ممنوع

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹⁵لب‌هام رو روی هم فشار دادم.+اره..دوست...

the end-part 2

های، این هان جیسونگه، پسر تولدی امروز.خیلی خوشحالم که تونستم...

خاطرات ناتمامPart7(Minji)همین که تلفن قطع شد بدون اینکه چشما...

part : 12دیوید به من نگاه کرد و با نگرانی گفت÷ هی .... ببینم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط