53
---
پارت ۵۳ – آتیش زیر خاکستر
[لوکیشن: اتاق خواب اختصاصی جونگکوک – ساعت ۴:۰۶ بامداد]
صدای بستن در با ضربی محکم، دیوارهای اتاق رو لرزوند. جونگکوک بدون اینکه حتی لحظهای مکث کنه، ات رو تا تخت کشید. چشماش پر از آشوب بود، و انگار تمام خشمی که از شک و عشق توی وجودش جمع شده بود، حالا توی لمسهاش فوران کرده بود.
لبهاش با شدت به لبهای ات چسبیدن. بوسهای نبود، انفجار بود. مثل کسی که میخواست با بوسیدنش، همه تردیدها، همه ترسها و اون لعنتیِ «شاید خیانت» رو از بین ببره.
ات توی بغلش اسیر شده بود، اما نه با اجبار، با اشتیاقی که نفسش رو بند میآورد. دستهای جونگکوک زیر لباسش لغزید، تن داغ ات با انگشتهای خشن و درعینحال گرسنهی اون میلرزید.
صدای نفسهای تند، صدای تماس بدنهاشون، و سایههایی که روی دیوار از تاب خوردنشون نقش میبستن...
جونگکوک زیر گوشش زمزمه کرد:
«اگه واقعا مال منی، امشب باید هرچی بینمون بوده رو دوباره بسازیم. با تنت. با نفسهات... با لرزیدنهات برای من.»
لباسها یکییکی روی زمین افتاد. لمسی از آتش، بوسهای از خشم، و حرارتی که مثل رعد توی فضا پیچید. اون شب، عشقشون فقط لمس نبود... اعلام جنگ بود.
جنگی برای اثبات مالکیت، برای اثبات وفاداری...
و هر ضربآهنگش، اسم ات رو از لبهای جونگکوک بیرون میکشید.
---
پارت ۵۳ – آتیش زیر خاکستر
[لوکیشن: اتاق خواب اختصاصی جونگکوک – ساعت ۴:۰۶ بامداد]
صدای بستن در با ضربی محکم، دیوارهای اتاق رو لرزوند. جونگکوک بدون اینکه حتی لحظهای مکث کنه، ات رو تا تخت کشید. چشماش پر از آشوب بود، و انگار تمام خشمی که از شک و عشق توی وجودش جمع شده بود، حالا توی لمسهاش فوران کرده بود.
لبهاش با شدت به لبهای ات چسبیدن. بوسهای نبود، انفجار بود. مثل کسی که میخواست با بوسیدنش، همه تردیدها، همه ترسها و اون لعنتیِ «شاید خیانت» رو از بین ببره.
ات توی بغلش اسیر شده بود، اما نه با اجبار، با اشتیاقی که نفسش رو بند میآورد. دستهای جونگکوک زیر لباسش لغزید، تن داغ ات با انگشتهای خشن و درعینحال گرسنهی اون میلرزید.
صدای نفسهای تند، صدای تماس بدنهاشون، و سایههایی که روی دیوار از تاب خوردنشون نقش میبستن...
جونگکوک زیر گوشش زمزمه کرد:
«اگه واقعا مال منی، امشب باید هرچی بینمون بوده رو دوباره بسازیم. با تنت. با نفسهات... با لرزیدنهات برای من.»
لباسها یکییکی روی زمین افتاد. لمسی از آتش، بوسهای از خشم، و حرارتی که مثل رعد توی فضا پیچید. اون شب، عشقشون فقط لمس نبود... اعلام جنگ بود.
جنگی برای اثبات مالکیت، برای اثبات وفاداری...
و هر ضربآهنگش، اسم ات رو از لبهای جونگکوک بیرون میکشید.
---
- ۵.۳k
- ۲۵ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط