{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من بی اعتقادترین آدم به عشق و علاقه بودم!

من بی اعتقادترین آدم به عشق و علاقه بودم!
عشقو یه دروغ بزرگ فرض میکردم!
رو حرفمم پافشاری میکردم تا روزی که پات به قلبم وا شد!
از اون روز فهمیدم؛
عشق یعنی منو همین که هستم میخوای و دوسم داری!
یعنی نقطه ضعفامو قوی می بینی و بدی هامو به روت نمیاری!
یعنی وقتی که خوابم انقدر زنگ میزنی و رو مخم اسکی میری که بیدار میشم و برمیدارم و میگی " الآن نیاز دارم یکی باشه که دستاشو بگیرم و بریم توو ولیعصر قدم بزنیم،میشی اون یک نفر آخه؟! " منم بگم مگه بی من تا حالا جایی رفتی؟ تو بگی نوچ!
از نظر من عشق یعنی تموم حرفامو حتی اگه مهم نباشن،با دقت گوش میکنی و برای تاییدشون سر تکون میدی!
عشق یعنی خودم و خودت و یه دختر بچه ی چشم رنگی که من میدونم به کی رفته!
یعنی وقتی ناراحتم و دلم گرفتس،بیای کنارم و بغلم کنی و آروم در گوشم بگی " بارون بشم آروم میشی؟! "
منم با گوشه ی چشمم نگات کنم و بگم دیوونه،تو و حرفات بهترین آرامبخشین برای من!
عشق یعنی تو باشی تا من باشم!!!
دیدگاه ها (۱)

____[The Forbidden Crossing]____

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)chapter:2P.4کانگ وو:خب چرا ای...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟖𝟎چند ثانیه بهش نگاه میک...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت نهمویو اتچند روز از مرگ پدرم گذ...

عاشقانه های شبنم

#هم_خون_بی_خون𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑶𝒏𝒆 : ¹𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹¹بعد دستش رو برداشت و آ...

وقتی جونگ کوک محافظ شخصیت بود و تنها چیزی که اجازه نداشت، عا...

True Love⑨تهیونگچند روز از اون شامی که خوردیم گذشته بود حرفا...

Part ¹²ویو لیلی لب زدم + من از کجا میدونستم میخواد باهات این...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط