(سناریو) از پسرای اسلایدرین.

سناریو: وقتی اشتباهی توی نوشیدنی‌شون دارویِ محرک ریخته شده و تو تنها کسی هستی که اونجایی.
تام ریدل:تام از همون اول که اثر دارو شروع می‌شه، سعی می‌کنه با منطق باهاش بجنگه، اما فایده‌ای نداره. رگ‌های گردنش برجسته می‌شه و نگاهش اونقدر داغ می‌شه که حس می‌کنی اگه بهت خیره بمونه، ذوب می‌شی. اون از پشت، مچ دست‌هات رو می‌گیره و با قدرت به دیوار می‌کوبدت. هیچ خبری از دیالوگ‌های عاشقانه نیست؛ فقط صدایِ نفس‌هایِ تند و بریده‌اش رو می‌شنوی. با صدایی که به سختی کنترلش می‌کنه، کنار گوشت می‌گه: (می‌دونی چه بلایی سرت میارم اگه همین الان از اینجا نری؟ چون من دیگه نمی‌تونم جلویِ این جهنمی که توی بدنم راه افتاده رو بگیرم…)
دراکو مالفوی:دراکو که همیشه دنبالِ کنترلِ اوضاع بود، حالا کاملاً به هم ریخته. اون پیراهنش رو که حالا چروک شده، کلافه باز می‌کنه. وقتی می‌بینه چقدر داری بهش نگاه می‌کنی، با چشم‌هایی که رنگِ خاکستری‌ش به نقره‌ایِ تیره تبدیل شده، میاد جلو. دستش رو می‌ذاره روی لبت و با شستش فشارِ کمی میده. با صدایی که از شدتِ میلِ سرکوب‌شده می‌لرزه میگه: (ببین چه کاری دستم دادی… دارم از درون آتیش می‌گیرم و تنها چیزی که می‌تونه این آتیش رو خاموش کنه، فقط تویی. دیگه حق نداری حتی یه ثانیه ازم فاصله بگیری.)
ریگولوس بلک:ریگولوس از همه آروم‌تره، اما این آرامش‌ش خطرناک‌تره. اون با نگاهی که تویِ تاریکی برق می‌زنه، تو رو گوشه‌یِ اتاق گیر می‌اندازه. دستش رو می‌ذاره رویِ سینه‌ات، دقیقاً روی قلبت که داره دیوانه‌وار می‌زنه. سکوتش مرگباره. اون با انگشت‌های کشیده‌اش بندِ لباس‌ت رو لمس می‌کنه و خیلی آروم، جوری که مو به تنت سیخ بشه، میگه: (خوشحالم که امشب تو اینجایی… چون هیچ‌کس دیگه نباید این لحظه‌یِ من رو ببینه. دارم کنترلم رو از دست میدم، لطفاً کاری نکن که مجبور بشم خشن باشم.)
تئودور نات:تئو انگار وارد یه دنیایِ دیگه شده. اون به جایِ عصبانیت، یه لبخندِ خیلی محو و وحشتناک روی لباشه. خیلی آروم و بی‌صدا دورِت می‌چرخه، مثلِ گرگی که دورِ شکارش می‌گرده. ناگهان دستش رو دور کمرت حلقه می‌کنه و تو رو محکم می‌چسبونه به خودش. سرش رو فرو می‌کنه تویِ گودیِ گردنت و با صدایِ خیلی بم و خمار میگه: (می‌دونی، این دارو فقط یه بهونه بود. من خیلی وقته که دلم می‌خواست اینقدر بهت نزدیک بشم. امشب… امشب دیگه هیچ مرزی بین ما باقی نمی‌مونه.)
لورنزو:انزو اصلاً به خودش زحمتِ حرف زدن نمیده. اون به محضِ اینکه حس می‌کنه دارو اثر کرده، درِ اتاق رو قفل می‌کنه. با یه حرکتِ سریع میاد سمتت و تو رو بلند می‌کنه. نگاهش کاملاً وحشیه، هیچ نشونی از اون انزویِ شیطون نیست. تو رو روی تخت می‌اندازه و با چشم‌هایِ دریده نگاهت می‌کنه: (فکر کردی می‌تونی از این اتاقِ قفل شده فرار کنی؟ نه عزیزم. دارو فقط بهم جسارتش رو داد، ولی نیازم به تو خیلی فراتر از این حرف‌هاست. امشب قراره خیلی بهت خوش بگذره.)

حتما میگید چرا از متیو ننوشتی چون اون تو مرگبار زیبا قراره نوشته شه ،
و قراره سوپرایز شید :)))
دیدگاه ها (۲۳)

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

موضوع :  وقتی که دلش برات تنگ میشه .*****نامجون **کاغذها رو ...

**موضوع: وقتی وسط دعوا می‌خواد ببوسدت، ولی تو با تندی ردش می...

وقتی لباسشونو میپوشیم🐨 نامجون:چند ثانیه فقط نگات می‌کنه.«این...

اگه دوست پسرمون باشن

سناریو و وانشات توکیو ریونجرز مجازات_یک_ماهه#سناریو─────────...

پارت ۶۴

سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی

### سناریو BTS 💜 وقتی می‌گی: «من نوازش می‌خوام…» 🥺نامجون (RM...

### سناریو BTS | وقتی تحریک شدن ولی تو هنوز نگفتی پریودی 🫣❤️...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط