{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک روز که پیغمبر

یک روز که پیغمبر
در گرمی تابستان
همراه علی میرفت
در سایه ی نخلستان
دیدند کـه زنبوری
از لانه ی خود زد پر
آهسته فرود آمد
بر دامن پیغمبر
بوسید عبایش را
دورقـدمش پر زد
برخاک کف پایش
صد بوسه ی دیگر زد
پیغمبر از او پرسید
آهسته بگو جانم
طعم عسلت ازچیست
هرچند که میدانی
زنبور جوابش داد
چون نام تو میگویم
گل می کند ازنامت.
صدغنچه به کندویم
تا نام تو را هرشب
چون گل به بغل دارم
هر صبح که برخیزم در سینه عسل دارم از قند شکر بهتر خوشتر زنبات است این طعم عسل از من نیست طعم صلوات است این
درسینــه عسل دارم
دیدگاه ها (۵)

به کلینیکِ خدا رفتم . . . . تاچكاپِ همیشگی را انجام دهم. فه...

ﺍﮔﺮ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ "ﻏﯿﺒﺖ" ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ، ﺑﺎﻧﮑﻬﺎ ﺑﻪ ﻃﻮﺭ ﺧﻮﺩﮐﺎﺭ ﺍﻣﻮﺍﻝ ﻣﺎ ﺭ...

ای احمدیان به نام احمد صلواتهر دم به هزار ساعت از دم صلواتاز...

یک روز که پیغمبر در گرمی تابستان همراه یاران رفت در ...

✘ یک روز که پیغمبر در گرمی تابستان همراه یاران رفت در سا...

یک روز که پیغمبر در گرمی تابستان همراه یاران رفت در سایه ...

یک روز که پیغمبــردرگرمی تابستانهمراه علی می رفتدرسایه ی نخل...

یک روزکه پیغمبردرگرمی تابستانهمراه علی می رفتدرسایه ی نخلستا...

یک روزکه پیغمبردرگرمی تابستانهمراه علی می رفتدرسایه ی نخلستا...

شعر زنبور عسل و پیامبر (ص) یک روز که پیغمبــردرگرمی تابستانه...

یک روزکه پیغمبردرگرمی تابستانهمراه علی میرفت درسایه نخلستاند...

#اللهم_صل_علی_محمد_و_آل_محمد_و_عجل_فرجهم 🌸 یک روز که پیغمبر ...

یک روز که پیغمبر، در گرمی تابستان همراه علی میرفت، در سایه ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط