{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 82

پارت 82
با داد بابا بلند شدم ساعت هفت و نیم بود نشستم همون جور که صبحونه می خوردم گوشیم روشن کردم وات چقدر زنگ سارا ده بار زنگ زده بود مایکل بیست بار میشه گفت مایکل چرا زنگ زده چه خبره پیام مایکل باز کردم ساعت پنج و خورده بود که پیام داده بود چی شده به سارا زنگ زدم جواب نداد حتما داره تلافی می کنه دوبار زنگ زدم جواب نداد اخر به مایکل زنگ زدم
من: سارا پیشته
مایکل:مهمه برات
من: چی شده
مایکل:یادمه گفتی دیگه نمیزاری حالش بد بشه
من:کجاین
مایکل:سارا داره می میره
انگار یه لحظه دنیا سیاه شد
من: ده بنال چی شده مایکل
مامان همش می پرسع چی شده
مایکل: حمله قلبی الان ای سی یو دوباره بهش شوک دادن برمی گرد بعد دوباره میره قیافش سفیده با مرده فرقی نداره
من: کدوم بیمارستان
ادرس گرفتم سریع لباس پوشیدم لعنت بهت رایان لعنت صبح قلبشو گرفته بود فکر کردم علیکی خدا لعنت کنه وای نه سارا چیزیش بشه من می میرم
مامان:رایان چی شده نمیزارم بری تا نگی
من: مامان برو کنار
مامان:چی شده
من: ده برو کنار سارا داره می میره
مامان:الان میام
با مامان و بابا تو راه رو بیمارستان می دویدم تا رسیدم به ای سی یو مایکل اونجا بود
بهم حمله کرد
مایکل:این بود مراقبت اره این بود دوست داشتنت ببین چیکار کردی احمق تو پلیسی هنوز اسلحه پر و تقلبی نمیشناسی ها بابت اسلحه کاری کرده حمله قلبی بشه دارن بهش شوک میدن بیا ببین
بردتم کنار شیشع ای سی یو
مایکل:ببین چی شکلی شده
لباش کبود شده بود قیافش سفید هنوز هم لباس حریر سفید تنش بود دکترا بالا سرش شوک می دادن بعد چند بار زدن دستگاه گفتن برگشت
من: اشتباه کردم می دونم
مایکل:دیره رایان دیره این الان برگشت اما دوباره میره چند بار بهش ضربه زدی سه سال پیش کم بود الانم
بعد رفتش
بابا: رایان جریان چیه
من: دیشب یه گوی خوردم سر یه چیز مسخره دعوا راه انداختم داد زدم پرتش کردم بعد که زنگ زد بابت این که ادب بشه گوشی خاموش کردم اما من نمی دونستم
دکتر اومد بیرون
من: چی شده
دکتر:انگار خیلی هیجان بهش وارد شده چند وقته مشکل قلبی داره شما نمی دونین هیجان و داد واسترس براش زهره
من: مشکل قلبی نداره
دکتر:اما انگاره داره ارثیم هستش مادری پدرش مشکل ندارن
من: نمی دونم
دکتر:اعضای خانواده اش نیستی
من: همسرشم اما مادرش از دنیا رفته با پدرش رابطه خوبی نداره
دکتر:اها مراقب باشین
من: کی میره بخش
دکتر:معلوم نیست اصلا بهشو بیاد بعد بخش واقعا که
بابا و مامان رفتن پایین من موندم
من چرا این کار احمقانه کردم اون داشت توضیح میداد من پریدم وسعت حرفش اره گفت فردا توضیح میدم حالم خوب نیست من چرا اینقدر نفهمم یهو صدای بوق دستگاه هااومد دکتر و پرستار دویدن
رمان از زبان دانای*&*&*
رایان دیوانه بار داد میزد سارا می گفت اما
دیدگاه ها (۹)

پارت83دکترا هرکاری می کردن نمی شد هیچی شوک دست انگار سارا نم...

پارت 84سارا برای بار چندم برگشت دکتر با خوشحالی داد زد برگش...

حالا فهمیدین چرا اسم رمانم اغوش سرد گذاشتم☹☹☹☹☹☹☹

پارت81من: رایان می فهمی چی میگی معذرت می خواهم تمومش کنرایان...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_55_من ..قراره مدتی اونجا زند...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_54+بیخیال پسر!هر دوتامون می‌...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p8رسیدیم مدرسه.با...

♥⁠╣⁠[لمس ممنوعه]⁠╠⁠♥⁦ᕙ⁠[⁠・⁠part 112・⁠]⁠ᕗو خندید شوک و شگفتی ...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟔بادیگارد ماشین رو اورد جیمین در ماشین رو باز کرد تا نی...

رمان:آغوش ممنوعه🚫🫂🌌ژانر:عاشقانه،درام،تخیلی#part2چشام گرد شد ...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_88سرشو آروم ماساژ دادم که چش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط