فیک بونتن part.3

کاربر گرامی @maikey.39 لطفا تو پیوی جرم نده اومدم پارت بدم ❤️😀
بابا لاشی ۳۵۶ تا پیام ازت اومده برام روانی تخ-
همه چی آرومه من چقد خوشبختم...😂
خب بریم برای پارت..
_____________________________________
یادآوری:
هیتوشی یه بنده خدایی هستش که شغلشو ما نمیدونیم چیه ولی میدونیم که بخاطر محافظت از یه فرد خاص دست به هر کاری میزنه و دلیلش اینه که یه نفر که بهش میخوره رئیس هیتوشی باشه اونو تهدید کرده که اگه به درخاست مشتری ها گوش نده اون فردی که برا هیتوشی خاصه رو میکشه🎀
حالا دستور جدید هیتوشی محافظت از اعضای بونتن و جاسوسی برای رئیسش بود هیتوشی هم برای جاسوسی ۱۱ نفرو بدبخت کرد و بعدش وسط ماموریت مرد 🐡(بیهوش شد😂)
_____________________________________
ویو هیتوشی)
با یه سردرد وحشتناکی از خواب پریدم، اطرافرو نگاه کردم.. اینجا که اتاقمه.. صب کن ببینم مگه من دیروز وسط جاسوسی نبودم؟ چیشد؟ همینجوری تو فکر بودم که یهو گوشیم زنگ خورد، بلند شدم و روی میزو نگاه کردم، اَی تف این یارو باز چی از جونم میخواد.. گوشیو برداشتم و جواب دادم:
(هیتوشی: _ یارو: +)
.
+اوهایوو¹ هیتوشی
.
_بنال
.
+حالا چرا انقد خشن.. (لحن سادیسمی)
‌.
-....انگار کاری نداری من قطع کنم؟!
.
+باشه باشه.. بابا حالا چرا انقد بی اعصابی.. راستی حالت خوبه ؟ یکی از افرادم تورو وسط یه کوچه با سر و وضع خونی پیدا کرده بود که بیهوش شده بودی.. نکنه بازم از اون قرصا خوردی؟ مگه بهت نگفتم دیگه اونو ترک کن؟ خودت میدونی که برا بیماریت مضره نه؟ (هنوزم لحن سادیسمی داره جوری که همه چی به عنشه 🎀)
.
-به تو ربطی داره؟ حرفتو بزن
.
+همم باشه میرم سر اصل مطلب.. امروز جلسه داریم که همه باند های معروف مافیا که شامل ۵ نفر برتر می‌شن تو همون جای همیشگی جمع می‌شن و قراره یه مراسم برگذار بشه کع جزئیاتشو برات میفرستم.
.
-اینو نمیتونستی تو یه پیام برام بگی؟
.
+خب یه حرف دیگه دارم که باید شفاها بهت میگفتم
.
-.....
.
+ اولا لباساتو برات فرستادم باید اونارو بپوشی(عکس پارت اس ۲ بالا سمت راست) و اینکه قیافتو جعل نکن و با قیافه واقعیت بیا و با باند سینتو نبند که شبیه پسرا بشی (با لحنی که انگار از دستش کلافه شدح😂)
.
-دوص دارم شبیه پسرا بشم مشکلی داری؟
.
+آره مشکل دارم_____
.
.
.
*پرش زمانی به وقتی که هیتوشی آماده شده*
ویو هیتوشی)
مطمئنم از عمد این لباسو فرستاده.. دارم خفه میشم خیلی تنگه ://
یعنی حتما باید بالاتنش انقد تنگ میشد که سینم بره تو چش اونی که داره نگام میکنه آخه جوجه رنگی منحرف؟ (خطاب به اونی که بهش زنگ زده بود😂)
....حالا هرچی مهم نیست یه ماسک مشکیم به صورتم زدم و رفت سمت محل بماند که یه بسته دوریاکیم وسط راه خریدم و تو راه داشتم میلمبوندمشون (چقد عجیب شده شکل املاییش😂)
.
.
.
.
*۵ ساعت بعد توی محل مورد نظر*
ویو نویسنده)
جزئیات مامورت این بود که قرار بود روسای مافیا ها یه سرگرمی بخصوصی برگذار کردن که ببینن اعضای روسای مافیا ها چقد قوین.
.
روندشم این بود که ۵ تا دختر بچه که بعنوان برده آورده بودنشون رو مینداختن وسط و ۲۰ تا از معروف ترین خلافکار های اعدامی رو که از زندان فراریشون داده بودن رو مسئول میکردن اون بچه ها رو بکشن و دست راست روسا باید اون خلافکار رو میکشتن و از بچه محافظت می‌کردن...
.
و خب خلافکار ها هم حکمشون اعداد بود پس براشون مهم نبود که بمیرن یا زنده بمونن.. حالا اینش مهم نیست.. چیزی که مهمه اینه که بین این همه جا چرا هیتوشی باید برم پیش اعضای بونتن می‌نشست 😂
_________________________________
پایان
________________________________
¹اوهایو: سلام

ادامه دارد..
دیدگاه ها (۲)

Part:10مکان خونه آئوشی( ساعت ۹:۵۵ دقیقه صبح)=ویو نویسنده: آئ...

پارت ۵۲

پارت ۴۵

کوچولوی من

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

روباه کوچولوی من پارت چهارده꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚@ویو چویا از اون...

ددی مافیاپارت ۹________________________🌜🌕🌛__________________...

من عاشق دشمنم شدم پارت دوم

My dady پارت⑤_بد نیست+هییی چی میگی اون خوشگلترین دختر تو کلا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط