{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گنداب خاطرات...

در سنی که باید ریه‌ها را از هوای باران‌خورده‌ی جوانی پر می‌کردیم، تا مغز استخوان از هوای مسمومِ حسرت پوسیدیم و در حبابی از گندابِ خاطراتِ نزیسته مُردیم، بی‌آنکه کسی بوی تلاشی ما را بشنود.
دیدگاه ها (۱)

پارت: 22 (بخش3) **زاویه دید: زین**نگاهش اومد بالا و تو تاریک...

پارت: 12 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**بوی روغنِ سوخته‌ی دستگاهِ...

درباره‌ی جهان:در آینده‌ای نه‌چندان دور، بشریت با کشفِ «کریست...

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

چند پارتی بازی ممنوع

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت17ویو کوکدست‌ه...

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

پارت: 26 (بخش1) **زاویه دید: زین**صدای برخورد قاشق نقره با ک...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط