{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

for me

part: 21
بعد باهم دوتایی داشتن میومدن پایین درحالی که شوگا دستش رو دماغش بود و جلو تر بود و جونگکوک پشتش بود

جونگکوک چشمش افتاد به من و دوباره عصبی شد منم لبخند ضایعی زدم

اومدن نشستن رو مبل و شوگا دستشو از رو دماغش ورداشت یدفه یکم خون ریخت

÷:وای ا/ت دستمال بیار بدو بدو
+:اوردم بیاا

سریع یدونه من یدونه جونگکوک دستمال لول کردیم گزاشتیم تو دماغ شوگا

+:خوبی شوگا؟

شوگا چشم غره ای به من و جونگکوک رفت و گفت: ببینید با صورت بی نقص من خواهر برادرا چیکار کردن
÷:همش تقصیر توعه
+:من؟ چرا اونوقت؟
÷:چرا خودت در باز نکردی؟
+:اها یعنی از قصد کردی که الان من اینطوری باشم
÷:معلومه، اصن چرا روم اب ریختی؟
+:چون تو هر روز صبح منو از خواب بیدار میکنی میخواستم انتقام خواب هامو ازت بگیرم
÷:دختره زشت، حالا دارم برات صبر کن

و زبون درازی ای برای جونگکوک کردم

-:وای خفه شید دیگه
÷:اصلا تو چرا اومدی چیزی شدع؟
+:کلید قلب جونگکوک جواب نداد؟

شوگا نگاه چپ چپی بهم کرد و جونگکوک هم کنجکاوانه بهم نگاه کرد که شوگا دوبارع شروع کرد به حرف زدن

-:من میخام امروز از ظهر تا شب دعوتتون کنم عمارتم، به لونا و تهیونگ و جیمین و لوسی ام خبر دادم ساعت ۱ میان
÷:اها خب زنگ میزدی
-:من از کجا میدونستم قراره با در بکوبی تو صورتم که بخوام زنگ بزنم؟(یکم داد و طلبکارانه)
÷:خب حالا، اروم باش


بچها فیک یکوچولو قراره طولانی باشه اوکی این؟ تا اینجا داره خوب پیش میره؟
دیدگاه ها (۲۲)

گل خونی 🥀پارت 48+ بیبی انقدر داد بیداد نکن وگرنه - بزارم زمی...

+نه بابا اخه ببی ( بوق بوق گوشی رو قطع کرد) دید ات وای چکار...

part ۴۰جونگکوک« خوب بیا از این طرف آهان رسدیم»& وایی اینا خی...

My‌ little marshmallow∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆°∆p19جونگکوک گوشی ر...

Do I love him, or do I hate him?P³⁴چند ماه بعد...بعد از کلی ...

وقتی باهم دعوا میکنید اما...¹با صدای بلند بهش گفتی:"برو بابا...

*سرنوشت*ویو رایا با نور ملایمی که از پرده های توری اتاق میزد...

Part ²⁶ ویو لیلی نشستیم تو ماشین بوی ادکلن جونگکوک تو فضا...

Pat:1اسم : عاشق چشماش شدم ا.ت . صبح که از خواب بیدار شدم دید...

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 2وقتی توی مدرسه دعوات شد.....«ویوا.ت» سعی کردم بحث ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط