part 66
part 66
جونگکوک« پس قرارمون شد چیکار کنی؟»
& اگه چیزی خواستم یا ترسیدم بیام پیش شما
جونگکوک خندید و با نک انگشتش بینی آلینا رو لمس کرد.
جونگکوک« آفرین کوچولو»
& داداش
جونگکوک« جونم»
& چطوری اینقدر زود این اتاق رو آماده کردین؟
جونگکوک« جین هیونگ چند نفر رو گفت بیان تا تمیزش کنن و رنگش بزنن و یونگی هیونگ هم چندتا وسیله سفارش داد و به بادیگاردا گفتیم وسایلاتو بیارن»
& خیلی قشنگ شده واقعا ممنونم
جونگکوک« قابلتو نداره قشنگم.....راستی موهات چقدر قشنگ شده»
& واقعا؟ خودم بافتم
جونگکوک« خیلی خوشگله»
آلینا یکم اومد نزدیک تر و سرشو تکیه داد به سینه جونگکوک،اونم بغلش کرد و وقتی میخواست دستشو حلقه کنه دورش اشتباهی دستش خورد به دست زخمی آلینا.
& آخ
جونگکوک« چیشد؟»
& چیزی نیست
جونگکوک« ای وای من اصلا حواسم نبود ببخشید »
& مهم نیست داداش
جونگکوک« دردت گرفت؟»
& اوهم
جونگکوک« وایی ببخشید»
& داداش
جونگکوک« جانم»
& خسته شدم دیگه چرا دستم خوب نمیشه
جونگکوک« قشنگم فردا قراره بری دکتر برای معاینه اگه وقت خوب شدی دیگه میتونیم باز کنیم باند دستت رو»
& داداش.....چطور معاینه ای؟
جونگکوک« خوب....دستتو نگاه میکنن،آزمایش میدی،بدنت رو بررسی میکنن و در کل مطمئن میشن حالت خوبه»
& داداش قراره دردم بگیره؟
جونگکوک« نهه....دورت بگردم نترس چیز مهمی نیست شاید یه کوچولو خیلی کم»
& شما هم باهام میاین؟
جونگکوک« معلومه،حتما یه نفر از ما میاد باهات مگه میشه ما ترو تنها بفرستیم»
& مرسی
جونگکوک« خوب دیگه من برم که توم بتونی بخوابی»
& داداش
جونگکوک« جونم؟»
& میشه یکم دیگه هم بمونید زباد نه تا وقتی مه من خوابم ببره
جونگکوک« حتما قشنگم»
& میدونین چرا گقتم بمونین؟
جونگکوک«نه چرا»
& چون میترسم تنها بخوام
جونگکوک« پس چرا همون موقع که پایین پرسیدیم نگفتی»
& آخه خجالت کشیدم
جونگکوک« قشنگم لازم نیست از اینا خجالت بکشی »
& داداش
جونگکوک« بله»
& میتونیم بغلم کنید
جونگکوک« البته که میتونم»
جونگکوک دستشو بیشتر حلقه کرد دورش و بغلش کرد و آلینا هم آروم تو بغلش یه خواب رفت.
ادامه دارد...
جونگکوک« پس قرارمون شد چیکار کنی؟»
& اگه چیزی خواستم یا ترسیدم بیام پیش شما
جونگکوک خندید و با نک انگشتش بینی آلینا رو لمس کرد.
جونگکوک« آفرین کوچولو»
& داداش
جونگکوک« جونم»
& چطوری اینقدر زود این اتاق رو آماده کردین؟
جونگکوک« جین هیونگ چند نفر رو گفت بیان تا تمیزش کنن و رنگش بزنن و یونگی هیونگ هم چندتا وسیله سفارش داد و به بادیگاردا گفتیم وسایلاتو بیارن»
& خیلی قشنگ شده واقعا ممنونم
جونگکوک« قابلتو نداره قشنگم.....راستی موهات چقدر قشنگ شده»
& واقعا؟ خودم بافتم
جونگکوک« خیلی خوشگله»
آلینا یکم اومد نزدیک تر و سرشو تکیه داد به سینه جونگکوک،اونم بغلش کرد و وقتی میخواست دستشو حلقه کنه دورش اشتباهی دستش خورد به دست زخمی آلینا.
& آخ
جونگکوک« چیشد؟»
& چیزی نیست
جونگکوک« ای وای من اصلا حواسم نبود ببخشید »
& مهم نیست داداش
جونگکوک« دردت گرفت؟»
& اوهم
جونگکوک« وایی ببخشید»
& داداش
جونگکوک« جانم»
& خسته شدم دیگه چرا دستم خوب نمیشه
جونگکوک« قشنگم فردا قراره بری دکتر برای معاینه اگه وقت خوب شدی دیگه میتونیم باز کنیم باند دستت رو»
& داداش.....چطور معاینه ای؟
جونگکوک« خوب....دستتو نگاه میکنن،آزمایش میدی،بدنت رو بررسی میکنن و در کل مطمئن میشن حالت خوبه»
& داداش قراره دردم بگیره؟
جونگکوک« نهه....دورت بگردم نترس چیز مهمی نیست شاید یه کوچولو خیلی کم»
& شما هم باهام میاین؟
جونگکوک« معلومه،حتما یه نفر از ما میاد باهات مگه میشه ما ترو تنها بفرستیم»
& مرسی
جونگکوک« خوب دیگه من برم که توم بتونی بخوابی»
& داداش
جونگکوک« جونم؟»
& میشه یکم دیگه هم بمونید زباد نه تا وقتی مه من خوابم ببره
جونگکوک« حتما قشنگم»
& میدونین چرا گقتم بمونین؟
جونگکوک«نه چرا»
& چون میترسم تنها بخوام
جونگکوک« پس چرا همون موقع که پایین پرسیدیم نگفتی»
& آخه خجالت کشیدم
جونگکوک« قشنگم لازم نیست از اینا خجالت بکشی »
& داداش
جونگکوک« بله»
& میتونیم بغلم کنید
جونگکوک« البته که میتونم»
جونگکوک دستشو بیشتر حلقه کرد دورش و بغلش کرد و آلینا هم آروم تو بغلش یه خواب رفت.
ادامه دارد...
- ۵۴۷
- ۱۹ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط