پارت³
پارت³
که یهو گوشیشو دید که با هزار تا پیام و زنگای جونگکوک مواجه شد طاقت نیاورد بهش زنگ زد
مکالمه شون______
ات: هااا چته چرا هی زنگ میزنییی؟؟؟
جونگکوک: ات خواهش میکنم برگرد
ات: نوچچ نوچچچ
جونگکوک: بگو کجایی باهم حرف بزنیم؟
ات: عههه به تو چه این همه زنگ زدی و پیام دادی که اینو بگیی؟؟؟
جونگکوک: من واقعا متاسفم بابت هر کاری که کردم
ات: خب الان چیکار کنم ؟؟
جونگکوک: یعنی چی ؟؟؟
ات: برام مهم نیست میفهمی؟؟
جونگکوک: عروسکم مسخره بازی درنیار
ات: من کاملا جدیم
و قطع کرد ، جونگکوک با کلافگی گوشیشو گذاشت کنار و نشست رو مبل..دستاش رو روی سرش گذاشته بود ات خیلی زیاده روی کرده بود و جونگکوک نمیدونست چیکار کنه
چند ماه بعد ____
توی این چند ماه هردوشون نه بهم پیامی داده بودن نه زنگی زده بودن..انگار غرورشون دیگه اجازه نمیداد.. ولی هردوشون داغون شده بودن
ویو سوها
ات و جونگکوک هردوشون داغون شده بودن برای همین یه فکری یه سرم زد که یهو.....
ببخشید انقدر کمه خیلی خوابم میاد
شبتون بخیرررر
که یهو گوشیشو دید که با هزار تا پیام و زنگای جونگکوک مواجه شد طاقت نیاورد بهش زنگ زد
مکالمه شون______
ات: هااا چته چرا هی زنگ میزنییی؟؟؟
جونگکوک: ات خواهش میکنم برگرد
ات: نوچچ نوچچچ
جونگکوک: بگو کجایی باهم حرف بزنیم؟
ات: عههه به تو چه این همه زنگ زدی و پیام دادی که اینو بگیی؟؟؟
جونگکوک: من واقعا متاسفم بابت هر کاری که کردم
ات: خب الان چیکار کنم ؟؟
جونگکوک: یعنی چی ؟؟؟
ات: برام مهم نیست میفهمی؟؟
جونگکوک: عروسکم مسخره بازی درنیار
ات: من کاملا جدیم
و قطع کرد ، جونگکوک با کلافگی گوشیشو گذاشت کنار و نشست رو مبل..دستاش رو روی سرش گذاشته بود ات خیلی زیاده روی کرده بود و جونگکوک نمیدونست چیکار کنه
چند ماه بعد ____
توی این چند ماه هردوشون نه بهم پیامی داده بودن نه زنگی زده بودن..انگار غرورشون دیگه اجازه نمیداد.. ولی هردوشون داغون شده بودن
ویو سوها
ات و جونگکوک هردوشون داغون شده بودن برای همین یه فکری یه سرم زد که یهو.....
ببخشید انقدر کمه خیلی خوابم میاد
شبتون بخیرررر
- ۱۰۲
- ۱۵ آبان ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط