{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

قورباغه به کانگورو گفت من و تو میتوانیم بپریم

قورباغه به کانگورو گفت من و تو میتوانیم بپریم
پس اگر با هم ازدواج کنیم بچه مان می تواند
از روی کوه ها یک فرسنگ بپرد و ما می توانیم
اسمش را «قورگورو» بگذاریم
کانگورو گفت عزیزم چه فکر جالبی
من با خوشحالی با تو ازدواج می کنم
اما درباره ی قورگورو بهتر است اسمش را بگذاریم کانباغه
هر دو بر سر قورگورو و کانباغه بحث کردند و بحث کردند
آخرش قورباغه گفت برای من نه قورگورو
مهم است و نه کانباغه اصلا من دلم نمی خواهد با تو ازدواج کنم
کانگورو گفت بهتر قورباغه دیگر چیزی نگفت
کانگورو هم جست زد و رفت آنها هیچ وقت
ازدواج نکردند بچه ای هم نداشتند که بتواند
از کوه ها بجهد و تا یک فرسنگ بپرد چه بد
چه حیف که نتوانستند فقط سر یک اسم توافق کنند
این قصه ی زیبا از شل سیلور استاین مفهوم جالبی دارد
پتانسیل موجود برای دستاوردهای بزرگ
قربانی اختلاف نظرهای کوچک می شود
هر آدمی درون خود کوزه ای دارد که با عقاید
باورها و دانشی که از محیط اطرافش می گیرد
پر می شود این کوزه اگر روزی پر شود
یاد گرفتنِ آدمی تمام می شود نه که نتواند
دیگر نمی خواهد چیز بیشتری یاد بگیرد
پس تفکر را کنار می گذارد و با تعصب
از کوزه ی باورهایش دفاع می کند
و حتی برای آن می میرد اما آدم غیرمتعصب
تا لحظه ی مرگ در حال پر کردن کوزه است
و صدها بار محتوای آن را تغییر می دهد
اگر شما مدتی ست که افکارتان تغییر نکرده
بدانید که این مدت فکر نکرده اید
آب هم اگر راکد بماند فاسد می شود
آنچه ما را ویران می کند باورهای غلط
و تعصباتی است که به خودمان اجازه ی
دگربینی و دگرگونی آنها را نمی دهیم

به قول نیچه باورهای غلط از حقایق خطرناک ویران کننده ترند.
دیدگاه ها (۶۲)

فیک تهکوک ((وارث زار))

رمان لونا و ویلیام: قسمت ۵

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣5️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ چون احساس نداری...

پارت آخر — قشنگ‌ترین خاطره 🌸سال‌ها از روز ازدواج جونگکوک و ن...

برادر ناتنی

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴¹. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا حدود یک ساعت ...

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

Custom bride part : 12

🚩 #ازدواج_قورباغه_و_کانگورو#شل_سیلور_استاین قورباغه به کانگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط