کنار پنجره ی احساسم
کنار پنجره ی احساسم
چشم به جاده های بی نهایت
آمدنت را به نظاره نشسته ام
می دانم ترنم نگاهت را
در کوچه باغ خیالم
بر لبان تشنه ی یاس ها خواهی نشاند...
تا آسمان دلم ابریست بیا
تا خورشید چشمانم بر بام غروب ننشسته بیا
می دانم روزی از کوچه های باران خواهی آمد
آنگاه که قحطی مهر،برهوت دلها را به آتش کشیده...
نرگسی ها تشنه ی باران نگاهت،چشم به راهند
بیا تا جان از قفس تن رخت بر نبسته...
دل مقبره ی هبوط اوهام نگشته...
هر شب که سر به بالین می نهم
ستاره ی چشمه سار دید گانم
بر لَب پرِ نرگسی های باغچه ی خیالم می نشینند
و باز...
باز سپیده طلوع می کند بر بام افق دلم
بی آنکه تو آمده باشی...
بی آنکه رد پایت را باران بر دلم شسته باشد
در عطر ترنم نگاهت...
چشم به جاده های بی نهایت
آمدنت را به نظاره نشسته ام
می دانم ترنم نگاهت را
در کوچه باغ خیالم
بر لبان تشنه ی یاس ها خواهی نشاند...
تا آسمان دلم ابریست بیا
تا خورشید چشمانم بر بام غروب ننشسته بیا
می دانم روزی از کوچه های باران خواهی آمد
آنگاه که قحطی مهر،برهوت دلها را به آتش کشیده...
نرگسی ها تشنه ی باران نگاهت،چشم به راهند
بیا تا جان از قفس تن رخت بر نبسته...
دل مقبره ی هبوط اوهام نگشته...
هر شب که سر به بالین می نهم
ستاره ی چشمه سار دید گانم
بر لَب پرِ نرگسی های باغچه ی خیالم می نشینند
و باز...
باز سپیده طلوع می کند بر بام افق دلم
بی آنکه تو آمده باشی...
بی آنکه رد پایت را باران بر دلم شسته باشد
در عطر ترنم نگاهت...
- ۳.۳k
- ۲۱ آذر ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط